☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اوّل نیافت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

نامهٔ دیگر نوشت آن بدگمان — پر ز تشنیع و نفیر و پر فغان

که یکی رقعه نبشتم پیش شه — ای عجب آنجا رسید و یافت ره

آن دگر را خواند هم آن خوب‌خد — هم نداد او را جواب و تن بزد

خشک می‌آورد او را شهریار — او مکرّر کرد رقعه پنج بار

گفت حاجب آخر او بندهٔ شماست — گر جوابش بر نویسی هم رواست

از شهی تو چه کم گردد اگر — برغلام و بنده اندازی نظر

گفت این سهلست اما احمقست — مرد احمق زشت و مردود حقست

گرچه آمرزم گناه و زلّتش — هم کند بر من سرایت علّتش

صد کس از گرگین همه گرگین شوند — خاصه این گر خبیث ناپسند

گر کم عقلی مبادا گبر را — شوم او بی‌آب دارد ابر را

نم نبارد ابر از شومی او — شهر شد ویرانه از بومی او

از گر آن احمقان طوفان نوح — کرد ویران عالمی را در فضوح

گفت پیغامبر که احمق هر که هست — او عدُوّ ماست و غول ره‌زنست

هر که او عاقل بود از جان ماست — روح او و ریح او ریحان ماست

عقل دشنامم دهد من راضیم — زانک فیضی دارد از فیاضیم

نبود آن دشنام او بی‌فایده — نبود آن مهمانیش بی‌مایده

احمق ار حلوا نهد اندر لبم — من از آن حلوای او اندر تبم

این یقین دان گر لطیف و روشنی — نیست بوسهٔ کون خر را چاشنی

سبلتت گنده کند بی‌فایده — جامه از دیگش سیه بی‌مایده

مایده عقلست نی نان و شوی — نور عقلست ای پسر جان را غذی

نیست غیر نور آدم را خورش — از جز آن جان نیابد پرورش

زین خورش‌ها اندک اندک باز بر — کین غذای خر بوَد نه آنِ حر

تا غذای اصل را قابل شَوی — لقمه‌های نور را آکل شوی

عکس آن نورست کین نان نان شدست — فیض آن جانست کین جان جان شدست

چون خوری یکبار از ماکول نور — خاک ریزی بر سر نان و تنور

عقل دو عقلست اوّل مکسبی — که در آموزی چو در مکتب صبی

از کتاب و اوستاد و فکر و ذکر — از معانی وز علوم خوب و بکر

عقل تو افزون شود بر دیگران — لیک تو باشی ز حفظ آن گران

لوح حافظ باشی اندر دور و گشت — لوح محفوظ اوست کو زین در گذشت

عقل دیگر بخشش یزدان بوَد — چشمهٔ آن در میان جان بوَد

چون ز سینه آب دانش جوش کرد — نه شود گنده نه دیرینه نه زرد

ور ره نبعش بود بسته چه غم — کو همی‌جوشد ز خانه دم به دم

عقل تحصیلی مثال جویها — کان روَد در خانه‌ای از کویها

راه آبش بسته شد شد بی‌نوا — از درون خویشتن جو چشمه را

← Önceki 607 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı