← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۷۵ - قصهٔ آنک کسی به کسی مشورت میکرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مشورت میکرد شخصی با کسی — کز تردد وا رهد وز محبسی
گفت ای خوشنام غیر من بجو — ماجرای مشورت با او بگو
من عدوم مر ترا با من مپیچ — نبود از رای عدو پیروز هیچ
رو کسی جو که ترا او هست دوست — دوست بهر دوست لاشک خیرجوست
من عدوم چاره نبود کز منی — کژ روم با تو نمایم دشمنی
حارسی از گرگ جستن شرط نیست — جستن از غیر محل ناجستنیست
من ترا بیهیچ شکی دشمنم — من ترا کی ره نمایم ره زنم
هر که باشد همنشین دوستان — هست در گلخن میان بوستان
هر که با دشمن نشیند در زمن — هست او در بوستان در گولخن
دوست را مازار از ما و منت — تا نگردد دوست خصم و دشمنت
خیر کن با خلق بهر ایزدت — یا برای راحت جان خودت
تا هماره دوست بینی در نظر — در دلت ناید ز کین ناخوش صور
چونک کردی دشمنی پرهیز کن — مشورت با یار مهرانگیز کن
گفت میدانم ترا ای بوالحسن — که توی دیرینه دشمندار من
لیک مرد عاقلی و معنوی — عقل تو نگذاردت که کژ روی
طبع خواهد تا کشد از خصم کین — عقل بر نفس است بند آهنین
آید و منعش کند وا داردش — عقل چون شحنهست در نیک و بدش
عقل ایمانی چو شحنهٔ عادلست — پاسبان و حاکم شهر دلست
همچو گربه باشد او بیدارهوش — دزد در سوراخ ماند همچو موش
در هر آنجا که برآرد موش دست — نیست گربه یا که نقش گربه است
گربهٔ چه شیر شیرافکن بود — عقل ایمانی که اندر تن بود
غرهٔ او حاکم درندگان — نعرهٔ او مانع چرندگان
شهر پر دزدست و پر جامهکنی — خواه شحنه باش گو و خواه نی