☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۷۵ - قصهٔ آنک کسی به کسی مشورت می‌کرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مشورت می‌کرد شخصی با کسی — کز تردد وا رهد وز محبسی

گفت ای خوش‌نام غیر من بجو — ماجرای مشورت با او بگو

من عدوم مر ترا با من مپیچ — نبود از رای عدو پیروز هیچ

رو کسی جو که ترا او هست دوست — دوست بهر دوست لاشک خیرجوست

من عدوم چاره نبود کز منی — کژ روم با تو نمایم دشمنی

حارسی از گرگ جستن شرط نیست — جستن از غیر محل ناجستنیست

من ترا بی‌هیچ شکی دشمنم — من ترا کی ره نمایم ره زنم

هر که باشد همنشین دوستان — هست در گلخن میان بوستان

هر که با دشمن نشیند در زمن — هست او در بوستان در گولخن

دوست را مازار از ما و منت — تا نگردد دوست خصم و دشمنت

خیر کن با خلق بهر ایزدت — یا برای راحت جان خودت

تا هماره دوست بینی در نظر — در دلت ناید ز کین ناخوش صور

چونک کردی دشمنی پرهیز کن — مشورت با یار مهرانگیز کن

گفت می‌دانم ترا ای بوالحسن — که توی دیرینه دشمن‌دار من

لیک مرد عاقلی و معنوی — عقل تو نگذاردت که کژ روی

طبع خواهد تا کشد از خصم کین — عقل بر نفس است بند آهنین

آید و منعش کند وا داردش — عقل چون شحنه‌ست در نیک و بدش

عقل ایمانی چو شحنهٔ عادلست — پاسبان و حاکم شهر دلست

هم‌چو گربه باشد او بیدارهوش — دزد در سوراخ ماند هم‌چو موش

در هر آنجا که برآرد موش دست — نیست گربه یا که نقش گربه است

گربهٔ چه شیر شیرافکن بود — عقل ایمانی که اندر تن بود

غرهٔ او حاکم درندگان — نعرهٔ او مانع چرندگان

شهر پر دزدست و پر جامه‌کنی — خواه شحنه باش گو و خواه نی

← Önceki 608 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı