← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
قصهٔ آن آبگیرست ای عنود — که درو سه ماهی اشگرف بود
در کلیله خوانده باشی لیک آن — قشر قصه باشد و این مغز جان
چند صیادی سوی آن آبگیر — برگذشتند و بدیدند آن ضمیر
پس شتابیدند تا دام آورند — ماهیان واقف شدند و هوشمند
آنک عاقل بود عزم راه کرد — عزم راه مشکل ناخواه کرد
گفت با اینها ندارم مشورت — که یقین سستم کنند از مقدرت
مهر زاد و بوم بر جانشان تند — کاهلی و جهلشان بر من زند
مشورت را زندهای باید نکو — که ترا زنده کند وان زنده کو
ای مسافر با مسافر رای زن — زانک پایت لنگ دارد رای زن
از دم حب الوطن بگذر مهایست — که وطن آن سوست جان این سوی نیست
گر وطن خواهی گذر آن سوی شط — این حدیث راست را کم خوان غلط