← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۹۹ - غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاست
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
دیدم اندر خانه من نقش و نگار — بودم اندر عشق خانه بیقرار
بودم از گنج نهانی بیخبر — ورنه دستنبوی من بودی تبر
آه گر داد تبر را دادمی — این زمان غم را تبرا دادمی
چشم را بر نقش میانداختم — همچو طفلان عشقها میباختم
پس نکو گفت آن حکیم کامیار — که تو طفلی خانه پر نقش و نگار
در الهینامه بس اندرز کرد — که بر آر از دودمان خویش گرد
بس کن ای موسی بگو وعدهٔ سوم — که دل من ز اضطرابش گشت گم
گفت موسی آن سوم ملک دوتو — دو جهانی خالص از خصم و عدو
بیشتر زان ملک که اکنون داشتی — کان بد اندر جنگ و این در آشتی
آنک در جنگت چنان ملکی دهد — بنگر اندر صلح خوانت چون نهد
آن کرم که اندر جفا آنهات داد — در وفا بنگر چه باشد افتقاد
گفت ای موسی چهارم چیست زود — بازگو صبرم شد و حرصم فزود
گفت چارم آنک مانی تو جوان — موی همچون قیر و رخ چون ارغوان
رنگ و بو در پیش ما بس کاسدست — لیک تو پستی سخن کردیم پست
افتخار از رنگ و بو و از مکان — هست شادی و فریب کودکان