← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۰۱ - قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
احمد آخر زمان را انتقال — در ربیع اول آید بی جدال
چون خبر یابد دلش زین وقت نقل — عاشق آن وقت گردد او به عقل
چون صفر آید شود شاد از صفر — که پس این ماه میسازم سفر
هر شبی تا روز زین شوق هدی — ای رفیق راه اعلی میزدی
گفت هر کس که مرا مژده دهد — چون صفر پای از جهان بیرون نهد
که صفر بگذشت و شد ماه ربیع — مژدهور باشم مر او را و شفیع
گفت عکاشه صفر بگذشت و رفت — گفت که جنت ترا ای شیر زفت
دیگری آمد که بگذشت آن صفر — گفت عکاشه ببرد از مژده بر
پس رجال از نقل عالم شادمان — وز بقااش شادمان این کودکان
چونک آب خوش ندید آن مرغ کور — پیش او کوثر نماید آب شور
همچنین موسی کرامت میشمرد — که نگردد صاف اقبال تو درد
گفت احسنت و نکو گفت ولیک — تا کنم من مشورت با یار نیک