☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۰۳ - قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

باز اسپیدی به کمپیری دهی — او ببرد ناخنش بهر بهی

ناخنی که اصل کارست و شکار — کور کمپیری ببرد کوروار

که کجا بودست مادر که ترا — ناخنان زین سان درازست ای کیا

ناخن و منقار و پرش را برید — وقت مهر این می‌کند زال پلید

چونک تتماجش دهد او کم خورد — خشم گیرد مهرها را بر درد

که چنین تتماج پختم بهر تو — تو تکبر می‌نمایی و عتو

تو سزایی در همان رنج و بلا — نعمت و اقبال کی سازد ترا

آب تتماجش دهد کین را بگیر — گر نمی‌خواهی که نوشی زان فطیر

آب تتماجش نگیرد طبع باز — زال بترنجد شود خشمش دراز

از غضب شربای سوزان بر سرش — زن فرو ریزد شود کل مغفرش

اشک از آن چشمش فرو ریزد ز سوز — یاد آرد لطف شاه دل‌فروز

زان دو چشم نازنین با دلال — که ز چهرهٔ شاد دارد صد کمال

چشم مازاغش شده پر زخم زاغ — چشم نیک از چشم بد با درد و داغ

چشم دریا بسطتی کز بسط او — هر دو عالم می‌نماید تار مو

گر هزاران چرخ در چشمش رود — هم‌چو چشمه پیش قلزم گم شود

چشم بگذشته ازین محسوسها — یافته از غیب‌بینی بوسها

خود نمی‌یابم یکی گوشی که من — نکته‌ای گویم از آن چشم حسن

می‌چکید آن آب محمود جلیل — می‌ربودی قطره‌اش را جبرئیل

تا بمالد در پر و منقال خویش — گر دهد دستوریش آن خوب کیش

باز گوید خشم کمپیر ار فروخت — فر و نور و علم و صبرم را نسوخت

باز جانم باز صد صورت تند — زخم بر ناقه نه بر صالح زند

صالح از یک‌دم که آرد با شکوه — صد چنان ناقه بزاید متن کوه

دل همی گوید خموش و هوش دار — ورنه درانید غیرت پود و تار

غیرتش را هست صد حلم نهان — ورنه سوزیدی به یک دم صد جهان

نخوت شاهی گرفتش جای پند — تا دل خود را ز بند پند کند

که کنم با رای هامان مشورت — کوست پشت ملک و قطب مقدرت

مصطفی را رای‌زن صدیق رب — رای‌زن بوجهل را شد بولهب

عرق جنسیت چنانش جذب کرد — کان نصیحتها به پیشش گشت سرد

جنس سوی جنس صد پره پرد — بر خیالش بندها را بر درد

← Önceki 636 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı