← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۰۳ - قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زن
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
باز اسپیدی به کمپیری دهی — او ببرد ناخنش بهر بهی
ناخنی که اصل کارست و شکار — کور کمپیری ببرد کوروار
که کجا بودست مادر که ترا — ناخنان زین سان درازست ای کیا
ناخن و منقار و پرش را برید — وقت مهر این میکند زال پلید
چونک تتماجش دهد او کم خورد — خشم گیرد مهرها را بر درد
که چنین تتماج پختم بهر تو — تو تکبر مینمایی و عتو
تو سزایی در همان رنج و بلا — نعمت و اقبال کی سازد ترا
آب تتماجش دهد کین را بگیر — گر نمیخواهی که نوشی زان فطیر
آب تتماجش نگیرد طبع باز — زال بترنجد شود خشمش دراز
از غضب شربای سوزان بر سرش — زن فرو ریزد شود کل مغفرش
اشک از آن چشمش فرو ریزد ز سوز — یاد آرد لطف شاه دلفروز
زان دو چشم نازنین با دلال — که ز چهرهٔ شاد دارد صد کمال
چشم مازاغش شده پر زخم زاغ — چشم نیک از چشم بد با درد و داغ
چشم دریا بسطتی کز بسط او — هر دو عالم مینماید تار مو
گر هزاران چرخ در چشمش رود — همچو چشمه پیش قلزم گم شود
چشم بگذشته ازین محسوسها — یافته از غیببینی بوسها
خود نمییابم یکی گوشی که من — نکتهای گویم از آن چشم حسن
میچکید آن آب محمود جلیل — میربودی قطرهاش را جبرئیل
تا بمالد در پر و منقال خویش — گر دهد دستوریش آن خوب کیش
باز گوید خشم کمپیر ار فروخت — فر و نور و علم و صبرم را نسوخت
باز جانم باز صد صورت تند — زخم بر ناقه نه بر صالح زند
صالح از یکدم که آرد با شکوه — صد چنان ناقه بزاید متن کوه
دل همی گوید خموش و هوش دار — ورنه درانید غیرت پود و تار
غیرتش را هست صد حلم نهان — ورنه سوزیدی به یک دم صد جهان
نخوت شاهی گرفتش جای پند — تا دل خود را ز بند پند کند
که کنم با رای هامان مشورت — کوست پشت ملک و قطب مقدرت
مصطفی را رایزن صدیق رب — رایزن بوجهل را شد بولهب
عرق جنسیت چنانش جذب کرد — کان نصیحتها به پیشش گشت سرد
جنس سوی جنس صد پره پرد — بر خیالش بندها را بر درد