☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوش

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت خرگوش الامان عذریم هست — گر دهد عفو خداوندیت دست

گفت چه عذرْ ای قصورِ ابلهان — این زمان آیند در پیش شهان

مرغِ بی‌وقتی سرت باید بُرید — عذرِ احمق را نمی‌شاید شنید

عذرِ احمق بدتر از جُرمش بود — عذرِ نادان زهرِ هر دانش بود

عذرت ای خرگوشِ از دانش تهی — من نه خرگوشم که در گوشم نهی

گفت ای شه ناکسی را کس شمار — عذر اِستم دیده‌ای را گوش دار

خاص از بهر زَکات جاه خود — گمرهی را تو مَران از راه خود

بحر کو آبی به هر جو می‌دهد — هر خسی را بر سَر و رو می‌نهد

کَم نخواهد گشت دریا زین کرم — از کرم دریا نگردد بیش و کَم

گفت دارم من کرم بر جای او — جامهٔ هر کس بُرم بالای او

گفت بشنو گر نباشم جای لطف — سر نهادم پیش اژدرهای عُنف

من به وقت چاشت در راه آمدم — با رفیق خود سوی شاه آمدم

با من از بهر تو خرگوشی دگر — جُفت و همره کرده بودند آن نفر

شیری اندر راه قصد بنده کرد — قصدِ هر دو همرهِ آینده کرد

گفتمش ما بندهٔ شاهنشهیم — خواجه‌تاشانِ کِهِ آن درگهیم

گفت شاهنشه کی باشد شرم دار — پیش من تو یاد هر ناکس میار

هم ترا و هم شهت را بَردَرم — گر تو با یارت بگردید از درم

گفتمش بگذار تا بارِ دگر — روی شه بینم برم از تو خبر

گفت همره را گِرو نِه پیش من — ور نه قربانی تو اندر کیش من

لابه کردیمش بسی سودی نکرد — یار من بستد مرا بگذاشت فَرد

یارم از زفتی دو چندان بُد که من — هم به لطف و هم به خوبی هم به تن

بعد ازین زان شیر این رَه بسته شد — حال ما این بود و با تو گفته شد

از وظیفه بعد ازین اومید بُر — حق همی گویم ترا والحقُّ مُرّ

گر وظیفه بایدت ره پاک کن — هین بیا و دفع آن بی‌باک کن

← Önceki 64 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı