☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۱۱ - تفسیر این آیت کی و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق نیافریدمشان بهر همین کی شما می‌بینید بلک بهر معنی و حکمت باقیه کی شما نمی‌بینید آن را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هیچ نقاشی نگارد زین نقش — بی امید نفع بهر عین نقش

بلک بهر میهمانان و کهان — که به فرجه وارهند از اندهان

شادی بچگان و یاد دوستان — دوستان رفته را از نقش آن

هیچ کوزه‌گر کند کوزه شتاب — بهر عین کوزه نه بر بوی آب

هیچ کاسه گر کند کاسه تمام — بهر عین کاسه نه بهر طعام

هیچ خطاطی نویسد خط به فن — بهر عین خط نه بهر خواندن

نقش ظاهر بهر نقش غایبست — وان برای غایب دیگر ببست

تا سوم چارم دهم بر می‌شمر — این فواید را به مقدار نظر

هم‌چو بازیهای شطرنج ای پسر — فایدهٔ هر لعب در تالی نگر

این نهادند بهر آن لعب نهان — وان برای آن و آن بهر فلان

هم‌چنین دیده جهات اندر جهات — در پی هم تا رسی در برد و مات

اول از بهر دوم باشد چنان — که شدن بر پایه‌های نردبان

و آن دوم بهر سوم می‌دان تمام — تا رسی تو پایه پایه تا به بام

شهوت خوردن ز بهر آن منی — آن منی از بهر نسل و روشنی

کندبینش می‌نبیند غیر این — عقل او بی‌سیر چون نبت زمین

نبت را چه خوانده چه ناخوانده — هست پای او به گل در مانده

گر سرش جنبد پیر باد رو — تو به سر جنبانیش غره مشو

آن سرش گوید سمعنا ای صبا — پای او گوید عصینا خلنا

چون ندارد سیر می‌راند چون عام — بر توکل می‌نهد چون کور گام

بر توکل تا چه آید در نبرد — چون توکل کردن اصحاب نرد

وآن نظرهایی که آن افسرده نیست — جز رونده و جز درندهٔ پرده نیست

آنچ در ده سال خواهد آمدن — این زمان بیند به چشم خویشتن

هم‌چنین هر کس به اندازهٔ نظر — غیب و مستقبل ببیند خیر وشر

چونک سد پیش و سد پس نماند — شد گذاره چشم و لوح غیب خواند

چون نظر پس کرد تا بدو وجود — ماجرا و آغاز هستی رو نمود

بحث املاک زمین با کبریا — در خلیفه کردن بابای ما

چون نظر در پیش افکند او بدید — آنچ خواهد بود تا محشر پدید

پس ز پس می‌بیند او تا اصل اصل — پیش می‌بیند عیان تا روز فصل

هر کسی اندازهٔ روشن‌دلی — غیب را بیند به قدر صیقلی

هر که صیقل بیش کرد او بیش دید — بیشتر آمد برو صورت پدید

گر تو گویی کان صفا فضل خداست — نیز این توفیق صیقل زان عطاست

قدر همت باشد آن جهد و دعا — لیس للانسان الا ما سعی

واهب همت خداوندست و بس — همت شاهی ندارد هیچ خس

نیست تخصیص خدا کس را به کار — مانع طوع و مراد و اختیار

لیک چون رنجی دهد بدبخت را — او گریزاند به کفران رخت را

نیکبختی را چو حق رنجی دهد — رخت را نزدیکتر وا می‌نهد

بددلان از بیم جان در کارزار — کرده اسباب هزیمت اختیار

پردلان در جنگ هم از بیم جان — حمله کرده سوی صف دشمنان

رستمان را ترس و غم وا پیش برد — هم ز ترس آن بددل اندر خویش مرد

چون محک آمد بلا و بیم جان — زان پدید آید شجاع از هر جبان

← Önceki 644 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı