☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۲۹ - قصهٔ شکایت استر با شتر کی من بسیار در رو می‌افتم در راه رفتن تو کم در روی می‌آیی این چراست و جواب گفتن شتر او را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اشتری را دید روزی استری — چونک با او جمع شد در آخری

گفت من بسیار می‌افتم برو — در گریوه و راه و در بازار و کو

خاصه از بالای که تا زیر کوه — در سر آیم هر زمانی از شکوه

کم همی‌افتی تو در رو بهر چیست — یا مگر خود جان پاکت دولتیست

در سر آیم هر دم و زانو زنم — پوز و زانو زان خطا پر خون کنم

کژ شود پالان و رختم بر سرم — وز مکاری هر زمان زخمی خورم

هم‌چو کم عقلی که از عقل تباه — بشکند توبه بهر دم در گناه

مسخرهٔ ابلیس گردد در زمن — از ضعیفی رای آن توبه‌شکن

در سر آید هر زمان چون اسپ لنگ — که بود بارش گران و راه سنگ

می‌خورد از غیب بر سر زخم او — از شکست توبه آن ادبارخو

باز توبه می‌کند با رای سست — دیو یک تف کرد و توبه‌ش را سکست

ضعف اندر ضعف و کبرش آنچنان — که به خواری بنگرد در واصلان

ای شتر که تو مثال مؤمنی — کم فتی در رو و کم بینی زنی

تو چه داری که چنین بی‌آفتی — بی‌عثاری و کم اندر رو فتی

گفت گرچه هر سعادت از خداست — در میان ما و تو بس فرقهاست

سر بلندم من دو چشم من بلند — بینش عالی امانست از گزند

از سر که من ببینم پای کوه — هر گو و هموار را من توه توه

هم‌چنانک دید آن صدر اجل — پیش کار خویش تا روز اجل

آنچ خواهد بود بعد بیست سال — داند اندر حال آن نیکو خصال

حال خود تنها ندید آن متقی — بلک حال مغربی و مشرقی

نور در چشم و دلش سازد سکن — بهر چه سازد پی حب الوطن

هم‌چو یوسف کو بدید اول به خواب — که سجودش کرد ماه و آفتاب

از پس ده سال بلک بیشتر — آنچ یوسف دیده بُد بر کرد سر

نیست آن ینظر به نور الله گزاف — نور ربانی بود گردون شکاف

نیست اندر چشم تو آن نور رو — هستی اندر حس حیوانی گرو

تو ز ضعف چشم بینی پیش پا — تو ضعیف و هم ضعیفت پیشوا

پیشوا چشمست دست و پای را — کو ببیند جای را ناجای را

دیگر آنک چشم من روشن‌ترست — دیگر آنک خلقت من اطهرست

زانک هستم من ز اولاد حلال — نه ز اولاد زنا و اهل ضلال

تو ز اولاد زنایی بی‌گمان — تیر کژ پرد چو بد باشد کمان

← Önceki 662 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı