← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۳۰ - تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانه
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گفت استر راست گفتی ای شتر — این بگفت و چشم کرد از اشک پر
ساعتی بگریست و در پایش فتاد — گفت ای بگزیدهٔ رب العباد
چه زیان دارد گر از فرخندگی — در پذیری تو مرا دربندگی
گفت چون اقرار کردی پیش من — رو که رستی تو ز آفات زمن
دادی انصاف و رهیدی از بلا — تو عدو بودی شدی ز اهل ولا
خوی بد در ذات تو اصلی نبود — کز بد اصلی نیاید جز جحود
آن بد عاریتی باشد که او — آرد اقرار و شود او توبهجو
همچو آدم زلتش عاریه بود — لاجرم اندر زمان توبه نمود
چونک اصلی بود جرم آن بلیس — ره نبودش جانب توبهٔ نفیس
رو که رستی از خود و از خوی بد — واز زبانهٔ نار و از دندان دد
رو که اکنون دست در دولت زدی — در فکندی خود به بخت سرمدی
ادخلی تو فی عبادی یافتی — ادخلی فی جنتی در بافتی
در عبادش راه کردی خویش را — رفتی اندر خلد از راه خفا
اهدنا گفتی صراط مستقیم — دست تو بگرفت و بردت تا نعیم
نار بودی نور گشتی ای عزیز — غوره بودی گشتی انگور و مویز
اختری بودی شدی تو آفتاب — شاد باش الله اعلم بالصواب
ای ضیاء الحق حسامالدین بگیر — شهد خویش اندر فکن در حوض شیر
تا رهد آن شیر از تغییر طعم — یابد از بحر مزه تکثیر طعم
متصل گردد بدان بحر الست — چونک شد دریا ز هر تغییر رست
منفذی یابد در آن بحر عسل — آفتی را نبود اندر وی عمل
غرهای کن شیروار ای شیر حق — تا رود آن غره بر هفتم طبق
چه خبر جان ملول سیر را — کی شناسد موش غرهٔ شیر را
برنویس احوال خود با آب زر — بهر هر دریادلی نیکوگهر
آب نیلست این حدیث جانفزا — یا ربش در چشم قبطی خون نما