☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیه‌السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بوالبشر کو علَّم الاَسْما بگَست — صد هزاران علمش اندر هر رگَست

اسم هر چیزی چنان کان چیز هست — تا به پایان جانِ او را داد دست

هر لقب کو داد آن مُبدَل نشد — آنک چُستش خواند او کاهل نشد

هر که اوّل مؤمن است اوّل بدید — هر که آخر کافر او را شد پدید

اسمِ هر چیزی تو از دانا شنو — سِرِّ رمز علَّمَ الاَسْما شنو

اسم هر چیزی بر ما ظاهرش — اسم هر چیزی بر خالق سِرش

نزد موسی نام چوبش بُد عصا — نزدِ خالق بود نامش اژدها

بُد عُمر را نام اینجا بت‌پرست — لیک مؤمن بود نامش در اَلَست

آنک بُد نزدیک ما نامش منی — پیش حق این نقش بُد که با منی

صورتی بود این منی اندر عدم — پیش حق موجود نه بیش و نه کم

حاصل آن آمد حقیقت نام ما — پیشِ حضرت کان بود انجام ما

مرد را بر عاقبت نامی نهد — نی بر آن کو عاریت نامی نهد

چشم آدم چون به نور پاک دید — جان و سرّ نام‌ها گشتش پدید

چون مَلَک انوار حق از وی بتافت — در سجود افتاد و در خدمت شتافت

مدح این آدم که نامش می‌بَرم — قاصرم گر تا قیامت بشمرم

این همه دانِست و چون آمد قضا — دانِش یک نهی شد بر وی خطا

کای عجب نهی از پی تحریم بود — یا به تأویلی بُد و توهیم بود

در دلش تأویل چون ترجیح یافت — طبع در حیرت سوی گندم شتافت

باغبان را خار چون در پای رفت — دزد فرصت یافت کالا برد تَفت

چون ز حیرت رَست‌ باز آمد به راه — دید بُرده دزد رخت از کارگاه

رَبَّنَا اِنَّا ظَلَمْنَا گفت و آه — یعنی آمد ظلمت و گُم گشت راه

پس قضا ابری بوَد خورشیدپوش — شیر و اژدرها شود زو همچو موش

من اگر دامی نبینم گاهِ حُکم — من نه تنها جاهلم در راه حُکم

ای خنُک آن کو نکوکاری گرفت — زور را بگذاشت او‌، زاری گرفت

گر قضا پوشد سیه همچون شبت — هم قضا دستت بگیرد عاقبت

گر قضا صد بار قصدِ جان کند — هم قضا جانت دهد درمان کند

این قضا صد بار اگر راهت زند — بر فراز چرخ‌ْ خرگاهت زند

از کرم دان این که می‌تَرساندت — تا به مُلک ایمنی بنشاندت

این سخن پایان ندارد گشت دیر — گوش کن تو قصهٔ خرگوش و شیر

← Önceki 69 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı