☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی می‌مرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه می‌کرد و شعر می‌گفت و می‌گریست و سر و رو می‌زد و دریغش می‌آمد لقمه‌ای از انبان به سگ دادن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن سگی می‌مرد و گریان آن عرب — اشک می‌بارید و می‌گفت ای کرب

سایلی بگذشت و گفت این گریه چیست — نوحه و زاری تو از بهر کیست

گفت در ملکم سگی بد نیک‌خو — نک همی‌میرد میان راه او

روز صیادم بد و شب پاسبان — تیزچشم و صیدگیر و دزدران

گفت رنجش چیست زخمی خورده است — گفت جوع الکلب زارش کرده است

گفت صبری کن برین رنج و حرض — صابران را فضل حق بخشد عوض

بعد از آن گفتش کای سالار حر — چیست اندر دستت این انبان پر

گفت نان و زاد و لوت دوش من — می‌کشانم بهر تقویت بدن

گفت چون ندهی بدان سگ نان و زاد — گفت تا این حد ندارم مهر و داد

دست ناید بی‌درم در راه نان — لیک هست آب دو دیده رایگان

گفت خاکت بر سر ای پر باد مشک — که لب نان پیش تو بهتر ز اشک

اشک خونست و به غم آبی شده — می‌نیرزد خاک خون بیهده

کل خود را خوار کرد او چون بلیس — پارهٔ این کل نباشد جز خسیس

من غلام آنک نفروشد وجود — جز بدان سلطان با افضال و جود

چون بگرید آسمان گریان شود — چون بنالد چرخ یا رب خوان شود

من غلام آن مس همت‌پرست — کو به غیر کیمیا نارد شکست

دست اشکسته برآور در دعا — سوی اشکسته پرد فضل خدا

گر رهایی بایدت زین چاه تنگ — ای برادر رو بر آذر بی‌درنگ

مکر حق را بین و مکر خود بهل — ای ز مکرش مکر مکاران خجل

چونک مکرت شد فنای مکر رب — برگشایی یک کمینی بوالعجب

که کمینهٔ آن کمین باشد بقا — تا ابد اندر عروج و ارتقا

← Önceki 696 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı