☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت ای شه خلوتی کن خانه را — دور کن هم خویش و هم بیگانه را

کس ندارد گوش در دِهلیزها — تا بپرسم زین کنیزک چیزها

خانه خالی مانْد و یک دَیّار نَه — جز طبیب و جز همان بیمار نه

نرم‌نرمک گفت شهرِ تو کجاست؟ — که علاجِ اهلِ هر شهری جداست

واندر آن شهر از قرابت کیستت؟ — خویشی و پیوستگی با چیستت؟

دست بر نبضش نهاد و یَک‌ بیَک — باز می‌پرسید از جور فلک

چون کسی را خار در پایش جهد — پای خود را بر سَرِ زانو نهد

وز سَرِ سوزن همی جوید سرش — ور نیابد، می‌کُند با لب تَرَش

خار در پا شد چنین دشواریاب — خار در دل چون بود؟ وا دِه جواب

خار در دل گر بدیدی هر خَسی — دستْ کِی بودی غمان را بر کسی؟

کس به زیر دُمِِّ خر خاری نهد — خر نداند دفع آن، برمی‌جهد

برجهد، وان خار محکم‌تر زند — عاقلی باید که خاری برکَند

خر ز بهر دفع خار از سوز و درد — جُفته می‌انداخت، صد جا زخم کرد

آن حکیمِ خارچینْ استاد بود — دست می‌زد جابجا می‌آزمود

زان کنیزک بر طریق داستان — باز می‌پرسید حال دوستان

با حکیمْ او قصّه‌ها می‌گفت فاش — از مُقام و خواجگان و شهر و باش

سوی قصّه گفتنش می‌داشت گوش — سوی نبض و جَستنش می‌داشت هوش

تا که نبض از نام کی گردد جَهان — او بُوَد مقصودِ جانش در جهان

دوستان و شهرِ او را برشمرد — بعد از آن شهری دگر را نام بُرد

گفت چون بیرون شدی از شهرِ خویش — در کدامین شهر بودستی تو بیش؟

نام شهری گفت و زان هم درگذشت — رنگ روی و نبض او دیگر نگشت

خواجگان و شهرها را یَک‌ بیَک — باز گفت از جای و از نان و نمک

شهر شهر و خانه خانه قصّه کرد — نه رگش جنبید و نه رخ گشت زرد

نبض او بر حالِ خود بُد بی‌گزند — تا بپرسید از سمرقندِ چو قَند

نبضْ جَست و رویْ سرخ و زرد شد — کز سمرقندیِِّ زرگر فرد شد

چون ز رنجور آن حکیم این راز یافت — اصلِ آن درد و بلا را باز یافت

گفت کوی او کدام است در گُذَر — او سرِ پل گفت و کوی غاتِفَر

گفت دانستم که رنجت چیست، زود — در خلاصت سِحرها خواهم نمود

شاد باش و فارغ و آمِن که من — آن کنم با تو که باران با چمن

من غم تو می‌خَورم، تو غم مخَور — بر تو من مشفق‌ترم از صد پدر

هان و هان این راز را با کس مگو — گرچه از تو شه کند بس جُست‌ و جو

خانهٔ اسرار تو چون دل شود — آن مُرادت زودتر حاصل شود

گفت پیغامبر که هر که سِرّ نهفت — زود گردد با مُرادِ خویش جفت

دانه چون اندر زمین پنهان شود — سِرِِّ او سَرسبزی بستان شود

زَرّ و نقره گر نبودندی نهان — پرورش کی یافتندی زیرِ کان

وعده‌ها و لطف‌های آن حکیم — کرد آن رنجور را آمِن ز بیم

وعده‌ها باشد حقیقی، دل‌پذیر — وعده‌ها باشد مجازی، تاسه‌گیر

وعدهٔ اهل کرم، گنج روان — وعدهٔ نااهل شد، رنج روان

← Önceki 7 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı