← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۲۹ - در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
عاشقان را شادمانی و غم اوست — دستمزد و اجرت خدمت هم اوست
غیر معشوق ار تماشایی بود — عشق نبود هرزه سودایی بود
عشق آن شعلهست کو چون بر فروخت — هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت
تیغ لا در قتل غیر حق براند — در نگر زان پس که بعد لا چه ماند
ماند الا الله باقی جمله رفت — شاد باش ای عشق شرکتسوز زفت
خود همو بود آخرین و اولین — شرک جز از دیدهٔ احول مبین
ای عجب حسنی بود جز عکس آن — نیست تن را جنبشی از غیر جان
آن تنی را که بود در جان خلل — خوش نگردد گر بگیری در عسل
این کسی داند که روزی زنده بود — از کف این جان جان جامی ربود
وانک چشم او ندیدست آن رخان — پیش او جانست این تف دخان
چون ندید او عمر عبدالعزیز — پیش او عادل بود حجاج نیز
چون ندید او مار موسی را ثبات — در حبال سحر پندارد حیات
مرغ کو ناخورده است آب زلال — اندر آب شور دارد پر و بال
جز به ضد ضد را همی نتوان شناخت — چون ببیند زخم بشناسد نواخت
لاجرم دنیا مقدم آمدست — تا بدانی قدر اقلیم الست
چون ازینجا وا رهی آنجا روی — در شکرخانهٔ ابد شاکر شوی
گویی آنجا خاک را میبیختم — زین جهان پاک میبگریختم
ای دریغا پیش ازین بودیم اجل — تا عذابم کم بدی اندر وجل