☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۳۱ - در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوس‌اند هم‌چون هاروت و ماروت در چاه بابل

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هم‌چو هاروت و چو ماروت آن دو پاک — بسته‌اند اینجا به چاه سهمناک

عالم سفلی و شهوانی درند — اندرین چه گشته‌اند از جرم‌بند

سحر و ضد سحر را بی‌اختیار — زین دو آموزند نیکان و شرار

لیک اول پند بدهندش که هین — سحر را از ما میاموز و مچین

ما بیاموزیم این سحر ای فلان — از برای ابتلا و امتحان

که امتحان را شرط باشد اختیار — اختیاری نبودت بی‌اقتدار

میلها هم‌چون سگان خفته‌اند — اندریشان خیر و شر بنهفته‌اند

چونک قدرت نیست خفتند این رده — هم‌چو هیزم‌پاره‌ها و تن‌زده

تا که مرداری در آید در میان — نفخ صور حرص کوبد بر سگان

چون در آن کوچه خری مردار شد — صد سگ خفته بدان بیدار شد

حرصهای رفته اندر کتم غیب — تاختن آورد سر بر زد ز جیب

موبه موی هر سگی دندان شده — وز برای حیله دم جنبان شده

نیم زیرش حیله بالا آن غضب — چون ضعیف آتش که یابد او حطب

شعله شعله می‌رسد از لامکان — می‌رود دود لهب تا آسمان

صد چنین سگ اندرین تن خفته‌اند — چون شکاری نیستشان بنهفته‌اند

یا چو بازانند و دیده دوخته — در حجاب از عشق صیدی سوخته

تا کله بردارد و بیند شکار — آنگهان سازد طواف کوهسار

شهوت رنجور ساکن می‌بود — خاطر او سوی صحت می‌رود

چون ببیند نان و سیب و خربزه — در مصاف آید مزه و خوف بزه

گر بود صبار دیدن سود اوست — آن تهیج طبع سستش را نکوست

ور نباشد صبر پس نادیده به — تیر دور اولی ز مرد بی‌زره

← Önceki 704 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı