☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۴۶ - مثال عالم هست نیست‌نما و عالم نیست هست‌نما

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

نیست را بنمود هست و محتشم — هست را بنمود بر شکل عدم

بحر را پوشید و کف کرد آشکار — باد را پوشید و بنمودت غبار

چون منارهٔ خاک پیچان در هوا — خاک از خود چون برآید بر علا

خاک را بینی به بالا ای علیل — باد را نی جز به تعریف دلیل

کف همی‌بینی روانه هر طرف — کف بی‌دریا ندارد منصرف

کف به حس بینی و دریا از دلیل — فکر پنهان آشکارا قال و قیل

نفی را اثبات می‌پنداشتیم — دیدهٔ معدوم‌بینی داشتیم

دیده‌ای که اندر نعاسی شد پدید — کی تواند جز خیال و نیست دید

لاجرم سرگشته گشتیم از ضلال — چون حقیقت شد نهان پیدا خیال

این عدم را چون نشاند اندر نظر — چون نهان کرد آن حقیقت از بصر

آفرین ای اوستاد سحرباف — که نمودی معرضان را درد صاف

ساحران مهتاب پیمایند زود — پیش بازرگان و زر گیرند سود

سیم بربایند زین گون پیچ پیچ — سیم از کف رفته و کرباس هیچ

این جهان جادوست ما آن تاجریم — که ازو مهتاب پیموده خریم

گز کند کرباس پانصد گز شتاب — ساحرانه او ز نور ماهتاب

چون ستد او سیم عمرت ای رهی — سیم شد کرباس نی کیسه تهی

قل اعوذت خواند باید کای احد — هین ز نفاثات افغان وز عقد

می‌دمند اندر گره آن ساحرات — الغیاث المستغاث از برد و مات

لیک بر خوان از زبان فعل نیز — که زبان قول سستست ای عزیز

در زمانه مر ترا سه همره‌اند — آن یکی وافی و این دو غدرمند

آن یکی یاران و دیگر رخت و مال — وآن سوم وافیست و آن حسن الفعال

مال ناید با تو بیرون از قصور — یار آید لیک آید تا به گور

چون ترا روز اجل آید به پیش — یار گوید از زبان حال خویش

تا بدینجا بیش همره نیستم — بر سر گورت زمانی بیستم

فعل تو وافیست زو کن ملتحد — که در آید با تو در قعر لحد

← Önceki 719 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı