☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۷۲ - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چونک شیر اندر بَر خویشش کشید — در پناه شیر تا چَه می‌دوید

چونک در چَه بنگریدند اندر آب — اندر آب از شیر و او در تافت تاب

شیر عکس خویش دید از آب تَفت — شکل شیری در بَرش خرگوش زفت

چونک خصم خویش را در آب دید — مر ورا بگذاشت و اندر چه جهید

در فتاد اندر چَهی کو کنده بود — زانک ظلمش در سَرش آینده بود

چاهِ مُظلم گشت ظلمِ ظالمان — این چنین گفتند جملهٔ عالمان

هر که ظالم‌تر چَهَش با هول‌تر — عدل فرمودست بتَر را بتر

ای که تو از جاه ظلمی می‌کُنی — دانک بهر خویش چاهی می‌کَنی

گِرد خود چون کِرم پیله بَر متَن — بهر خود چَه می‌کنی اندازه کَن

مر ضعیفان را تو بی‌خصمی مدان — از نُبِی إِذَجَاءَ نَصْرُ اللَّه خوان

گر تو پیلی خصم تو از تو رمید — نک جَزا طَیْرًا أَبَابِیلَت رسید

گر ضعیفی در زمین خواهد امان — غلغل افتد در سپاه آسمان

گر بِدَندانش گزی پُر خون کنی — درد دندانت بگیرد چون کُنی

شیرْ خود را دید در چَه وز غُلو — خویش را نشناخت آن دم از عُدو

عکس خود را او عدوّ خویش دید — لاجرم بر خویش شمشیری کشید

ای بسا ظلمی که بینی در کسان — خوی تو باشد دریشان ای فلان

اندریشان تافته هستی تو — از نفاق و ظلم و بد مستی تو

آن توی و آن زخم بر خود می‌زنی — بر خود آن دم تار لعنت می‌تنی

در خود آن بد را نمی‌بینی عیان — ورنه دشمن بودیی خود را بجان

حمله بر خود می‌کنی ای ساده مرد — همچو آن شیری که بر خود حمله کرد

چون به قعر خوی خود اندر رسی — پس بدانی کز تو بود آن ناکسی

شیر را در قعر پیدا شد که بود — نقش او آنکش دگر کس می‌نمود

هر که دندان ضعیفی می‌کند — کار آن شیر غلط‌بین می‌کند

می‌ببیند خال بد بر روی عم — عکس خال تست آن از عم مرم

مؤمنان آیینهٔ همدیگرند — این خبر می از پیمبر آورند

پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود — زان سبب عالم کبودت می‌نمود

گر نه کوری این کبودی دان ز خویش — خویش را بد گو مگو کس را تو بیش

مؤمن ار ینظر بنور الله نبود — غیب مؤمن را برهنه چون نمود

چون که تو ینظر بنار الله بدی — در بدی از نیکوی غافل شدی

اندک اندک آب بر آتش بزن — تا شود نار تو نور ای بوالحزن

تو بزن یا ربنا آب طهور — تا شود این نار عالم جمله نور

آب دریا جمله در فرمان تست — آب و آتش ای خداوند آن تست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود — ور نخواهی آب هم آتش شود

این طلب در ما هم از ایجاد تست — رستن از بیداد یا رب داد تست

بی‌طلب تو این طلب‌مان داده‌ای — گنج احسان بر همه بگشاده‌ای

← Önceki 72 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı