← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۷۳ - مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتاد
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چونک خرگوش از رهایی شاد گشت — سوی نخچیران دوان شد تا به دشت
شیر را چون دید در چَه کُشته، زار — چرخ میزد شادمان تا مرغزار
دست میزد چون رهید از دستِ مرگ — سبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ
شاخ و برگ از حبسِ خاک آزاد شد — سَر برآورد و حریف باد شد
برگها چون شاخ را بشکافتند — تا به بالای درخت اشتافتند
با زبان شَطّاحِ شُکرِ خدا — میسراید هر بَر و بَرگی جدا
که بپرورد اصل ما را ذوالعطا — تا درخت فَاسْتَغْلَظَ آمد فَاسْتَوی
جانهای بسته اندر آب و گِل — چون رهند از آب و گِلها شاددل
در هوای عشقِ حق رقصان شوند — همچو قُرص بَدر بینقصان شوند
جسمشان در رقص و جانها خود مپرس — وانک گِرد جانْ از آنها خود مپرس
شیر را خرگوش در زندان نشاند — ننگ شیری کو ز خرگوشی بماند
درچنان ننگی و آنگه این عجب — فخر دین خواهد که گویندش لقب
ای تو شیری در تک این چاهْ فَرد — نفسْ چون خرگوشْ خونتریخت و خورد
نفسِ خرگوشت به صَحرا در چَرا — تو به قعر این چَه چون و چِرا
سوی نخچیران دوید آن شیرگیر — کأَبْشِرُوا یَا قَوْمُ إِذْ جَاءَ الْبَشِیرُ
مژده مژده ای گروه عیشساز — کان سگِ دوزخ به دوزخ رفت باز
مژده مژده کان عدوّ جانها — کَند قهرِ خالقش دندانها
آنک از پنجه بسی سرها بکوفت — همچو خَس جاروبِ مَرگش هم بروفت