☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۵۲ - سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان می‌خوانند و با آب حیات ابدی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بلک از چفسیدگی در خان و مان — تلخشان آید شنیدن این بیان

خرقه‌ای بر ریش خر چفسید سخت — چونک خواهی بر کنی زو لخت لخت

جفته اندازد یقین آن خر ز درد — حبذا آن کس کزو پرهیز کرد

خاصه پنجه ریش و هر جا خرقه‌ای — بر سرش چفسیده در نم غرقه‌ای

خان و مان چون خرقه و این حرص‌ریش — حرص هر که بیش باشد ریش بیش

خان و مان چغد ویرانست و بس — نشنود اوصاف بغداد و طبس

گر بیاید باز سلطانی ز راه — صد خبر آرد بدین چغدان ز شاه

شرح دارالملک و باغستان و جو — پس برو افسوس دارد صد عدو

که چه باز آورد افسانهٔ کهن — کز گزاف و لاف می‌بافد سخن

کهنه ایشانند و پوسیدهٔ ابد — ورنه آن دم کهنه را نو می‌کند

مردگان کهنه را جان می‌دهد — تاج عقل و نور ایمان می‌دهد

دل مدزد از دلربای روح‌بخش — که سوارت می‌کند بر پشت رخش

سر مدزد از سر فراز تاج‌ده — کو ز پای دل گشاید صد گره

با کی گویم در همه ده زنده کو — سوی آب زندگی پوینده کو

تو به یک خواری گریزانی ز عشق — تو به جز نامی چه می‌دانی ز عشق

عشق را صد ناز و استکبار هست — عشق با صد ناز می‌آید به دست

عشق چون وافیست وافی می‌خرد — در حریف بی‌وفا می‌ننگرد

چون درختست آدمی و بیخ عهد — بیخ را تیمار می‌باید به جهد

عهد فاسد بیخ پوسیده بود — وز ثمار و لطف ببریده بود

شاخ و برگ نخل گرچه سبز بود — با فساد بیخ سبزی نیست سود

ور ندارد برگ سبز و بیخ هست — عاقبت بیرون کند صد برگ دست

تو مشو غره به علمش عهد جو — علم چون قشرست و عهدش مغز او

← Önceki 725 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı