☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۶۷ - فرستادن اسرافیل را علیه‌السلام به خاک کی حفنه‌ای بر گیر از خاک بهر ترکیب جسم آدم علیه‌السلام

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت اسرافیل را یزدان ما — که برو زان خاک پر کن کف بیا

آمد اسرافیل هم سوی زمین — باز آغازید خاکستان حنین

کای فرشتهٔ صور و ای بحر حیات — که ز دمهای تو جان یابد موات

در دمی از صور یک بانگ عظیم — پر شود محشر خلایق از رمیم

در دمی در صور گویی الصلا — برجهید ای کشتگان کربلا

ای هلاکت دیدگان از تیغ مرگ — برزنید از خاک سر چون شاخ و برگ

رحمت تو وآن دم گیرای تو — پر شود این عالم از احیای تو

تو فرشتهٔ رحمتی رحمت نما — حامل عرشی و قبلهٔ دادها

عرش معدن گاه داد و معدلت — چار جو در زیر او پر مغفرت

جوی شیر و جوی شهد جاودان — جوی خمر و دجلهٔ آب روان

پس ز عرش اندر بهشتستان رود — در جهان هم چیزکی ظاهر شود

گرچه آلوده‌ست اینجا آن چهار — از چه از زهر فنا و ناگوار

جرعه‌ای بر خاک تیره ریختند — زان چهار و فتنه‌ای انگیختند

تا بجویند اصل آن را این خسان — خود برین قانع شدند این ناکسان

شیر داد و پرورش اطفال را — چشمه کرده سینهٔ هر زال را

خمر دفع غصه و اندیشه را — چشمه کرده از عنب در اجترا

انگبین داروی تن رنجور را — چشمه کرده باطن زنبور را

آب دادی عام اصل و فرع را — از برای طهر و بهر کرع را

تا ازینها پی بری سوی اصول — تو برین قانع شدی ای بوالفضول

بشنو اکنون ماجرای خاک را — که چه می‌گوید فسون محراک را

پیش اسرافیل‌گشته او عبوس — می‌کند صد گونه شکل و چاپلوس

که بحق ذات پاک ذوالجلال — که مدار این قهر را بر من حلال

من ازین تقلیب بویی می‌برم — بدگمانی می‌دود اندر سرم

تو فرشتهٔ رحمتی رحمت نما — زانک مرغی را نیازارد هما

ای شفا و رحمت اصحاب درد — تو همان کن کان دو نیکوکار کرد

زود اسرافیل باز آمد به شاه — گفت عذر و ماجرا نزد اله

کز برون فرمان بدادی که بگیر — عکس آن الهام دادی در ضمیر

امر کردی در گرفتن سوی گوش — نهی کردی از قساوت سوی هوش

سبق رحمت گشت غالب بر غضب — ای بدیع افعال و نیکوکار رب

← Önceki 741 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı