☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۷۹ - بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بی‌نیازیست چنان که آینه بی‌صورتست و ساده است و بی‌صورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشاره

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جسم مجنون را ز رنج و دوریی — اندر آمد ناگهان رنجوریی

خون بجوش آمد ز شعلهٔ اشتیاق — تا پدید آمد بر آن مجنون خناق

پس طبیب آمد بدارو کردنش — گفت چاره نیست هیچ از رگ‌زنش

رگ زدن باید برای دفع خون — رگ‌زنی آمد بدانجا ذو فنون

بازوش بست و گرفت آن نیش او — بانک بر زد در زمان آن عشق‌خو

مزد خود بستان و ترک فصد کن — گر بمیرم گو برو جسم کهن

گفت آخر از چه می‌ترسی ازین — چون نمی‌ترسی تو از شیر عرین

شیر و گرگ و خرس و هر گور و دده — گرد بر گرد تو شب گرد آمده

می نه آیدشان ز تو بوی بشر — ز انبهی عشق و وجد اندر جگر

گرگ و خرس و شیر داند عشق چیست — کم ز سگ باشد که از عشق او عمیست

گر رگ عشقی نبودی کلب را — کی بجستی کلب کهفی قلب را

هم ز جنس او به صورت چون سگان — گر نشد مشهور هست اندر جهان

بو نبردی تو دل اندر جنس خویش — کی بری تو بوی دل از گرگ و میش

گر نبودی عشق هستی کی بدی — کی زدی نان بر تو و کی تو شدی

نان تو شد از چه ز عشق و اشتها — ورنه نان را کی بدی تا جان رهی

عشق نان مرده را می جان کند — جان که فانی بود جاویدان کند

گفت مجنون من نمی‌ترسم ز نیش — صبر من از کوه سنگین هست بیش

منبلم بی‌زخم ناساید تنم — عاشقم بر زخمها بر می‌تنم

لیک از لیلی وجود من پرست — این صدف پر از صفات آن درست

ترسم ای فصاد گر فصدم کنی — نیش را ناگاه بر لیلی زنی

داند آن عقلی که او دل‌روشنیست — در میان لیلی و من فرق نیست

← Önceki 754 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı