☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۹۱ - یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکانِ شاه‌زاده از نصوح

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بعد از آن خوفی هلاک جان بده — مژده‌ها آمد که اینک گم شده

بانگ آمد ناگهان که رفت بیم — یافت شد گم‌گشته آن دُر یتیم

یافت شد واندر فرح در بافتیم — مژدگانی ده که گوهر یافتیم

از غریو و نعره و دستک زدن — پر شده حمام «قد زال الحزن»

آن نصوح رفته باز آمد به خویش — دید چشمش تابشِ صد روز بیش

می حلالی خواست از وی هر کسی — بوسه می‌دادند بر دستش بسی

بد گمان بردیم و کن ما را حلال — گوشت تو خوردیم اندر قیل و قال

زانک ظن جمله بر وی بیش بود — زانک در قربت ز جمله پیش بود

خاص دلاکش بد و محرم نصوح — بلک هم‌چون دو تنی یک گشته روح

گوهر ار برده‌ست او برده‌ست و بس — زو ملازم‌تر به خاتون نیست کس

اول او را خواست جستن در نبرد — بهر حرمت داشتش تاخیر کرد

تا بود کان را بیندازد به جا — اندرین مهلت رهاند خویش را

این حلالی‌ها ازو می‌خواستند — وز برای عذر برمی‌خاستند

گفت بُد فضل خدای دادگر — ورنه زآنچم گفته‌شد هستم بتر

چه حلالی خواست می‌باید ز من؟ — که منم مجرم‌ترِ اهلِ زمن

آنچ گفتندم ز بد از صد یکیست — بر من این کشفست ار کس را شکیست

کس چه می‌داند ز من جز اندکی؟ — از هزاران جرم و بد فعلم یکی

من همی‌دانم و آن ستار من — جرمها و زشتیِ کردار من

اول ابلیسی مرا استاد بود — بعد از آن ابلیس پیشم باد بود

حق بدید آن جمله را نادیده کرد — تا نگردم در فضیحت روی‌زرد

باز رحمت پوستین دوزیم کرد — توبهٔ شیرین چو جان روزیم کرد

هرچه کردم جمله ناکرده گرفت — طاعت ناکرده آورده گرفت

هم‌چو سرو و سوسنم آزاد کرد — هم‌چو بخت و دولتم دلشاد کرد

نام من در نامهٔ پاکان نوشت — دوزخی بودم ببخشیدم بهشت

آه کردم چون رسن شد آه من — گشت آویزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم — شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

در بن چاهی همی‌بودم زبون — در همه عالم نمی‌گنجم کنون

آفرین‌ها بر تو بادا ای خدا — ناگهان کردی مرا از غم جدا

گر سر هر موی من یابد زبان — شکرهای تو نیاید در بیان

می‌زنم نعره درین روضه و عیون — خلق را «یا لیت قومی یعلمون»

← Önceki 766 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı