☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۱۰ - دوم بار آمدن روبه بر این خر گریخته تا باز بفریبدش

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پس بیامد زود روبه سوی خر — گفت خر از چون تو یاری الحذر

ناجوامردا چه کردم من ترا — که به پیش اژدها بردی مرا

موجب کین تو با جانم چه بود — غیر خبث جوهر تو ای عنود

هم‌چو کزدم کو گزد پای فتی — نارسیده از وی او را زحمتی

یا چو دیوی کو عدوی جان ماست — نارسیده زحمتش از ما و کاست

بلک طبعا خصم جان آدمیست — از هلاک آدمی در خرمیست

از پی هر آدمی او نسکلد — خو و طبع زشت خود او کی هلد

زانک خبث ذات او بی‌موجبی — هست سوی ظلم و عدوان جاذبی

هر زمان خواند ترا تا خرگهی — که در اندازد ترا اندر چهی

که فلان جا حوض آبست و عیون — تا در اندازد به حوضت سرنگون

آدمی را با همه وحی و نظر — اندر افکند آن لعین در شور و شر

بی‌گناهی بی‌گزند سابقی — که رسد او را ز آدم ناحقی

گفت روبه آن طلسم سحر بود — که ترا در چشم آن شیری نمود

ورنه من از تو به تن مسکین‌ترم — که شب و روز اندر آنجا می‌چرم

گرنه زان گونه طلسمی ساختی — هر شکم‌خواری بدانجا تاختی

یک جهان بی‌نوا پر پیل و ارج — بی‌طلسمی کی بماندی سبز مرج

من ترا خود خواستم گفتن به درس — که چنان هولی اگر بینی مترس

لیک رفت از یاد علم آموزیت — که بدم مستغرق دلسوزیت

دیدمت در جوع کلب و بی‌نوا — می‌شتابیدم که آیی تا دوا

ورنه با تو گفتمی شرح طلسم — که آن خیالی می‌نماید نیست جسم

← Önceki 785 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı