☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۱۶ - رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شیخ روزی چار کرت چون فقیر — بهر کدیه رفت در قصر امیر

در کفش زنبیل و شی لله زنان — خالق جان می‌بجوید تای نان

نعلهای بازگونه‌ست ای پسر — عقل کلی را کند هم خیره‌سر

چون امیرش دید گفتش ای وقیح — گویمت چیزی منه نامم شحیح

این چه سغری و چه رویست و چه کار — که به روزی اندر آیی چار بار

کیست اینجا شیخ اندر بند تو — من ندیدم نر گدا مانند تو

حرمت و آب گدایان برده‌ای — این چه عباسی زشت آورده‌ای

غاشیه بر دوش تو عباس دبس — هیچ ملحد را مباد این نفس نحس

گفت امیرا بنده فرمانم خموش — ز آتشم آگه نه‌ای چندین مجوش

بهر نان در خویش حرصی دیدمی — اشکم نان‌خواه را بدریدمی

هفت سال از سوز عشق جسم‌پز — در بیابان خورده‌ام من برگ رز

تا ز برگ خشک و تازه خوردنم — سبز گشته بود این رنگ تنم

تا تو باشی در حجاب بوالبشر — سرسری در عاشقان کمتر نگر

زیرکان که مویها بشکافتند — علم هیات را به جان دریافتند

علم نارنجات و سحر و فلسفه — گرچه نشناسند حق المعرفه

لیک کوشیدند تا امکان خود — بر گذشتند از همه اقران خود

عشق غیرت کرد و زیشان در کشید — شد چنین خورشید زیشان ناپدید

نور چشمی کو به روز استاره دید — آفتابی چون ازو رو در کشید

زین گذر کن پند من بپذیر هین — عاشقان را تو به چشم عشق بین

وقت نازک باشد و جان در رصد — با تو نتوان گفت آن دم عذر خود

فهم کن موقوف آن گفتن مباش — سینه‌های عاشقان را کم خراش

نه گمانی برده‌ای تو زین نشاط — حزم را مگذار می‌کن احتیاط

واجبست و جایزست و مستحیل — این وسط را گیر در حزم ای دخیل

← Önceki 791 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı