☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شیخ می‌شد با مریدی بی‌درنگ — سوی شهری نان بدانجا بود تنگ

ترس جوع و قحط در فکر مرید — هر دمی می‌گشت از غفلت پدید

شیخ آگه بود و واقف از ضمیر — گفت او را چند باشی در زحیر

از برای غصهٔ نان سوختی — دیدهٔ صبر و توکل دوختی

تو نه‌ای زان نازنینان عزیز — که ترا دارند بی‌جوز و مویز

جوع رزق جان خاصان خداست — کی زبون هم‌چو تو گیج گداست

باش فارغ تو از آنها نیستی — که درین مطبخ تو بی‌نان بیستی

کاسه بر کاسه‌ست و نان بر نان مدام — از برای این شکم‌خواران عام

چون بمیرد می‌رود نان پیش پیش — کای ز بیم بی‌نوایی کشته خویش

تو برفتی ماند نان برخیز گیر — ای بکشته خویش را اندر زحیر

هین توکل کن ملرزان پا و دست — رزق تو بر تو ز تو عاشق‌ترست

عاشقست و می‌زند او مول‌مول — که ز بی‌صبریت داند ای فضول

گر تو را صبری بدی رزق آمدی — خویشتن چون عاشقان بر تو زدی

این تب لرزه ز خوف جوع چیست — در توکل سیر می‌تانند زیست

← Önceki 799 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı