☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۷۰ - فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

زن چو عاجز شد بگفت احوال را — مردیِ آن رستم صد زال را

شرح آن گِردک که اندر راه بود — یک به یک با آن خلیفه وا نمود

شیر کشتن، سوی خیمه آمدن — وان ذکر قایم چو شاخ کرگدن

باز این سستی این ناموس‌کوش — کاو فرو مرد از یکی خش‌خشت موش

رازها را می‌کند حق آشکار — چون بخواهد رُست، تخم بد مکار

آب و ابر و آتش و این آفتاب — رازها را می برآرد از تراب

این بهار نو ز بعد برگ‌ریز — هست برهان وجود رستخیز

در بهار آن سِرّها پیدا شود — هرچه خورده‌ست این زمین رسوا شود

بردمد آن از دهان و از لبش — تا پدید آید ضمیر و مذهبش

سرّ بیخ هر درختی و خورش — جملگی پیدا شود آن بر سَرش

هر غمی کز وی تو دل‌آزرده‌ای — از خمار مِیْ بود کان خورده‌ای

لیک کی دانی که آن رنج خمار — از کدامین مِیْ برآمد آشکار

این خمار اشکوفهٔ آن دانه است — آن شناسد کاگه و فرزانه است

شاخ و اشکوفه نماند دانه را — نطفه کی ماند تن مردانه را؟

نیست مانندا هیولا با اثر — دانه کی ماننده آمد با شجر؟

نطفه از نانست کی باشد چو نان — مردم از نطفه‌ست کی باشد چنان

جنی از نارست کی مانَد به نار — از بخارست ابر و نبود چون بخار

از دم جبریل عیسی شد پدید — کی به صورت هم‌چو او بد یا ندید

آدم از خاکست کی ماند به خاک — هیچ انگوری نمی‌ماند به تاک

کی بود دزدی به شکل پای‌دار — کی بود طاعت چو خلد پایدار

هیچ اصلی نیست مانند اثر — پس ندانی اصل رنج و درد سر

لیک بی‌اصلی نباشدت این جزا — بی‌گناهی کی برنجاند خدا

آنچ اصلست و کشندهٔ آن شی است — گر نمی‌ماند بوی هم از وی است

پس بدان رنجت نتیجهٔ زلتی‌ست — آفت این ضربتت از شهوتی‌ست

گر ندانی آن گنه را ز اعتبار — زود زاری کن طلب کن اغتفار

سجده کن صد بار می‌گوی ای خدا — نیست این غم غیر درخورد و سزا

ای تو سبحان پاک از ظلم و ستم — کی دهی بی‌جرم جان را درد و غم

من معین می‌ندانم جُرم را — لیک هم جُرمی بباید گُرم را

چون بپوشیدی سبب را ز اعتبار — دایما آن جرم را پوشیده دار

که جزا اظهار جُرم من بود — کز سیاست دزدیم ظاهر شود

← Önceki 845 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı