☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شاه با خود آمد استغفار کرد — یاد جرم و زلت و اصرار کرد

گفت با خود آنچ کردم با کسان — شد جزای آن به جان من رسان

قصد جفت دیگران کردم ز جاه — بر من آمد آن و افتادم به چاه

من در خانهٔ کسی دیگر زدم — او در خانهٔ مرا زد لاجرم

هر که با اهل کسان شد فسق‌جو — اهل خود را دان که قوادست او

زانک مثل آن جزای آن شود — چون جزای سیئه مثلش بود

چون سبب کردی کشیدی سوی خویش — مثل آن را پس تو دیوثی و بیش

غصب کردم از شه موصل کنیز — غصب کردند از من او را زود نیز

او کامین من بد و لالای من — خاینش کرد آن خیانتهای من

نیست وقت کین‌گزاری و انتقام — من به دست خویش کردم کار خام

گر کشم کینه بر آن میر و حرم — آن تعدی هم بیاید بر سرم

هم‌چنانک این یک بیامد در جزا — آزمودم باز نزمایم ورا

درد صاحب موصلم گردن شکست — من نیارم این دگر را نیز خست

داد حق‌مان از مکافات آگهی — گفت ان عدتم به عدنا به

چون فزونی کردن اینجا سود نیست — غیر صبر و مرحمت محمود نیست

ربنا انا ظلمنا سهو رفت — رحمتی کن ای رحیمیهات رفت

عفو کردم تو هم از من عفو کن — از گناه نو ز زلات کهن

گفت اکنون ای کنیزک وا مگو — این سخن را که شنیدم من ز تو

با امیرت جفت خواهم کرد من — الله الله زین حکایت دم مزن

تا نگردد او ز رویم شرمسار — کو یکی بد کرد و نیکی صد هزار

بارها من امتحانش کرده‌ام — خوب‌تر از تو بدو بسپرده‌ام

در امانت یافتم او را تمام — این قضایی بود هم از کرده‌هام

پس به خود خواند آن امیر خویش را — کشت در خود خشم قهراندیش را

کرد با او یک بهانهٔ دل‌پذیر — که شدستم زین کنیزک من نفیر

زان سبب کز غیرت و رشک کنیز — مادر فرزند دارد صد ازیز

مادر فرزند را بس حقهاست — او نه درخورد چنین جور و جفاست

رشک و غیرت می‌برد خون می‌خورد — زین کنیزک سخت تلخی می‌برد

چون کسی را داد خواهم این کنیز — پس ترا اولیترست این ای عزیز

که تو جانبازی نمودی بهر او — خوش نباشد دادن آن جز به تو

عقد کردش با امیر او را سپرد — کرد خشم و حرص را او خرد و مرد

← Önceki 846 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı