☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۷۶ - قصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز پیش تخت سلطان کی ای شاه عالم العفو اولی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پس ایاز مهرافزا بر جهید — پیش تخت آن الغ سلطان دوید

سجده‌ای کرد و گلوی خود گرفت — کای قبادی کز تو چرخ آرد شگفت

ای همایی که همایان فرخی — از تو دارند و سخاوت هر سخی

ای کریمی که کرمهای جهان — محو گردد پیش ایثارت نهان

ای لطیفی که گل سرخت بدید — از خجالت پیرهن را بر درید

از غفوری تو غفران چشم‌سیر — روبهان بر شیر از عفو تو چیر

جز که عفو تو کرا دارد سند — هر که با امر تو بی‌باکی کند

غفلت و گستاخی این مجرمان — از وفور عفو تست ای عفوران

دایما غفلت ز گستاخی دمد — که برد تعظیم از دیده رمد

غفلت و نسیان بد آموخته — ز آتش تعظیم گردد سوخته

هیبتش بیداری و فطنت دهد — سهو نسیان از دلش بیرون جهد

وقت غارت خواب ناید خلق را — تا بنرباید کسی زو دلق را

خواب چون در می‌رمد از بیم دلق — خواب نسیان کی بود با بیم حلق

لاتؤاخذ ان نسینا شد گواه — که بود نسیان بوجهی هم گناه

زانک استکمال تعظیم او نکرد — ورنه نسیان در نیاوردی نبرد

گرچه نسیان لابد و ناچار بود — در سبب ورزیدن او مختار بود

که تهاون کرد در تعظیمها — تا که نسیان زاد یا سهو و خطا

هم‌چو مستی کو جنایتها کند — گوید او معذور بودم من ز خود

گویدش لیکن سبب ای زشتکار — از تو بد در رفتن آن اختیار

بی‌خودی نامد بخود تش خواندی — اختیارت خود نشد تش راندی

گر رسیدی مستی بی‌جهد تو — حفظ کردی ساقی جان عهد تو

پشت‌دارت بودی او و عذرخواه — من غلام زلت مست اله

عفوهای جمله عالم ذره‌ای — عکس عفوت ای ز تو هر بهره‌ای

عفوها گفته ثنای عفو تو — نیست کفوش ایها الناس اتقوا

جانشان بخش و ز خودشان هم مران — کام شیرین تو اند ای کامران

رحم کن بر وی که روی تو بدید — فرقت تلخ تو چون خواهد کشید

از فراق و هجر می‌گویی سخن — هر چه خواهی کن ولیکن این مکن

صد هزاران مرگ تلخ شصت تو — نیست مانند فراق روی تو

تلخی هجر از ذکور و از اناث — دور دار ای مجرمان را مستغاث

بر امید وصل تو مردن خوشست — تلخی هجر تو فوق آتشست

گبر می‌گوید میان آن سقر — چه غمم بودی گرم کردی نظر

کان نظر شیرین کنندهٔ رنجهاست — ساحران را خونبهای دست و پاست

← Önceki 851 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı