☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۱۷۷ - تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او کی لا ضیر انا الی ربنا منقلبون

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

نعرهٔ لا ضیر بشنید آسمان — چرخ گویی شد پی آن صولجان

ضربت فرعون ما را نیست ضِیر — لطف حق غالب بود بر قهر غیر

گر بدانی سرّ ما را ای مضل — می‌رهانیمان ز رنج ای کوردل

هین بیا زین سو‌، ببین کاین ارغنون — می‌زند یا لیت قومی یعلمون

داد ِ ما را داد‌ حق،  فرعونی‌یی — نِی  چو فرعون ِِ مُلکت فانی‌یی

سر بر آر و مُلک بین زنده ، جلیل — ای شده غره به مصر و رود نیل

گر تو ترک این نجس خرقه کنی — نیل را در نیل جان غرقه کنی

هین بدار از مصر ای فرعون دست — در میان مصر جان صد مصر هست

تو انا و  رب همی‌گویی به عام — غافل از ماهیت این هر دو نام

رب بر مربوب کی لرزان بوَد‌؟ — کی انا دان بند جسم و جان بود‌؟

نک اَنا ماییم رسته از اِنا — از انای پر بلای پر عنا

آن انایی بر تو ای سگ‌، شوم بود — در حق ما دولت محتوم بود

گر نبودیت این انایی کینه‌کش — کی زدی بر ما چنین اقبال خوش

شکر آنک از دار فانی می‌رهیم — بر سر این دار پندت می‌دهیم

دار قتل ما بُراق رحلت است — دار ملک تو غرور و غفلت است

این حیاتی خفیه در نقش ممات — وان مماتی خفیه در قشر حیات

می‌نماید نور نار و نار نور — ورنه دنیا کی بُدی دارالغرور‌؟

هین مکن تعجیل‌، اول نیست شو — چون غروب آری‌، بر آ از شرق ضو

از انایی ازل دل دنگ شد — این انایی سرد گشت و ننگ شد

زان انای بی‌انا خوش گشت جان — شد جهان او از انایی جهان

از انا چون رست اکنون شد انا — آفرین‌ها بر انای بی عنا

کو گریزان و انایی در پیش — می‌دود چون دید وی را بی ویش

طالب اویی نگردد طالبت — چون بمردی طالبت شد مطلبت

زنده‌ای‌، کی مرده‌شو شوید ترا‌؟ — طالبی‌، کی مطلبت جوید ترا‌؟

اندرین بحث ار خرد ره‌بین بدی — فخر رازی رازدان دین بدی

لیک چون من لمن یذق لم یدر بود — عقل و تخییلات او حیرت فزود

کی شود کشف از تفکر این انا — آن انا مکشوف شد بعد از فنا

می‌فتد این عقل‌ها در افتقاد — در مغاکی حلول و اتحاد

ای ایاز گشته فانی ز اقتراب — هم‌چو اختر در شعاع آفتاب

بلک چون نطفه مبدل تو به تن — نه از حلول و اتحادی مفتتن

عفو کن ای عفو در صندوق تو — سابق لطفی همه مسبوق تو

من کی باشم که بگویم عفو کن — ای تو سلطان و خلاصهٔ امر کن

من کی باشم که بُوَم من با منت — ای گرفته جمله منها دامنت

← Önceki 852 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı