☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم (2/3)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

این مخالف از چه‌ایم ای خواجه ما — واز چه زاید وحدت این اعداد را

زانک ما فرعیم و چار اضداد اصل — خوی خود در فرع کرد ایجاد اصل

گوهر جان چون ورای فصلهاست — خوی او این نیست خوی کبریاست

جنگها بین کان اصول صلحهاست — چون نبی که جنگ او بهر خداست

غالبست و چیر در هر دو جهان — شرح این غالب نگنجد در دهان

آب جیحون را اگر نتوان کشید — هم ز قدر تشنگی نتوان برید

گر شدی عطشان بحر معنوی — فرجه‌ای کن در جزیرهٔ مثنوی

فرجه کن چندانک اندر هر نفس — مثنوی را معنوی بینی و بس

باد که را ز آب جو چون وا کند — آب یک‌رنگی خود پیدا کند

شاخهای تازهٔ مرجان ببین — میوه‌های رسته ز آب جان ببین

چون ز حرف و صوت و دم یکتا شود — آن همه بگذارد و دریا شود

حرف‌گو و حرف‌نوش و حرفها — هر سه جان گردند اندر انتها

نان‌دهنده و نان‌ستان و نان‌پاک — ساده گردند از صور گردند خاک

لیک معنیشان بود در سه مقام — در مراتب هم ممیز هم مدام

خاک شد صورت ولی معنی نشد — هر که گوید شد تو گویش نی نشد

در جهان روح هر سه منتظر — گه ز صورت هارب و گه مستقر

امر آید در صور رو در رود — باز هم ز امرش مجرد می‌شود

پس له الخلق و له الامرش بدان — خلق صورت امر جان راکب بر آن

راکب و مرکوب در فرمان شاه — جسم بر درگاه وجان در بارگاه

چونک خواهد که آب آید در سبو — شاه گوید جیش جان را که ارکبوا

باز جانها را چو خواند در علو — بانگ آید از نقیبان که انزلوا

بعد ازین باریک خواهد شد سخن — کم کن آتش هیزمش افزون مکن

تا نجوشد دیگهای خرد زود — دیگ ادراکات خردست و فرود

پاک سبحانی که سیبستان کند — در غمام حرفشان پنهان کنند

زین غمام بانگ و حرف و گفت و گوی — پرده‌ای کز سیب ناید غیر بوی

باری افزون کش تو این بو را به هوش — تا سوی اصلت برد بگرفته گوش

بو نگه‌دار و بپرهیز از زکام — تن بپوش از باد و بود سرد عام

تا نینداید مشامت را ز اثر — ای هواشان از زمستان سردتر

چون جمادند و فسرده و تن‌شگرف — می‌جهد انفاسشان از تل برف

چون زمین زین برف در پوشد کفن — تیغ خورشید حسام‌الدین بزن

هین بر آر از شرق سیف‌الله را — گرم کن زان شرق این درگاه را

برف را خنجر زند آن آفتاب — سیلها ریزد ز کُه ها بر تراب

زانک لا شرقیست و لا غربیست او — با منجم روز و شب حربیست او

که چرا جز من نجوم بی‌هدی — قبله کردی از لئیمی و عمی

نا خوشت ناید مقال آن امین — در نبی که لا احب الآفلین

از قزح در پیش مه بستی کمر — زان همی رنجی ز وانشق القمر

منکری این را که شمس کورت — شمس پیش تست اعلی‌مرتبت

از ستاره دیده تصریف هوا — ناخوشت آید اذا النجم هوی

خود مؤثرتر نباشد مه ز نان — ای بسا نان که ببرد عرق جان

خود مؤثرتر نباشد زهره زآب — ای بسا آبا که کرد او تن خراب

مهر آن در جان تست و پند دوست — می‌زند بر گوش تو بیرون پوست

پند ما در تو نگیرد ای فلان — پند تو در ما نگیرد هم بدان

جز مگر مفتاح خاص آید ز دوست — که مقالید السموات آن اوست

این سخن هم‌چون ستاره‌ست و قمر — لیک بی‌فرمان حق ندهد اثر

این ستارهٔ بی‌جهت تاثیر او — می‌زند بر گوشهای وحی‌جو

کی بیایید از جهت تا بی‌جهات — تا ندراند شما را گرگ مات

آنچنان که لمعهٔ درپاش اوست — شمس دنیا در صفت خفاش اوست

هفت چرخ ازرقی در رق اوست — پیک ماه اندر تب و در دق اوست

زهره چنگ مسئله در وی زده — مشتری با نقد جان پیش آمده

در هوای دستبوس او زحل — لیک خود را می‌نبیند از محل

دست و پا مریخ چندین خست ازو — وآن عطارد صد قلم بشکست ازو

با منجم این همه انجم به جنگ — کای رها کرده تو جان بگزیده رنگ

جان ویست و ما همه رنگ و رقوم — کوکب هر فکر او جان نجوم

فکر کو آنجا همه نورست پاک — بهر تست این لفظ فکر ای فکرناک

هر ستاره خانه دارد در علا — هیچ خانه در نگنجد نجم ما

جای سوز اندر مکان کی در رود — نور نامحدود را حد کی بود

لیک تمثیلی و تصویری کنند — تا که در یابد ضعیفی عشقمند

مثل نبود لیک باشد آن مثیل — تا کند عقل مجمد را گسیل

عقل سر تیزست لیکن پای سست — زانک دل ویران شدست و تن درست

عقلشان در نقل دنیا پیچ پیچ — فکرشان در ترک شهوت هیچ هیچ

← Önceki 856 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı