← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چونک تا اقصای هندستان رسید — در بیابان طوطیی چندی بدید
مرکب استانید پس آواز داد — آن سلام و آن امانت باز داد
طوطیی زان طوطیان لرزید بس — اوفتاد و مُرد و بگسستش نفس
شد پشیمان خواجه از گفت خبر — گفت رفتم در هلاک جانور
این مگر خویشست با آن طوطیک — این مگر دو جسم بود و روح یک
این چرا کردم چرا دادم پیام — سوختم بیچاره را زین گفتِ خام
این زبان چون سنگ و هم آهن وشست — وانچ بجهد از زبان چون آتشست
سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف — گه ز روی نقل و گه از روی لاف
زانک تاریکست و هر سو پنبهزار — درمیان پنبه چون باشد شرار
ظالم آن قومی که چشمان دوختند — زان سخنها عالمی را سوختند
عالمی را یک سخن ویران کند — روبهان مرده را شیران کند
جانها در اصل خود عیسیدمند — یک زمان زخمند و گاهی مرهمند
گر حجاب از جانها بر خاستی — گفت هر جانی مسیحآساستی
گر سخن خواهی که گویی چون شکر — صبر کن از حرص و این حلوا مخور
صبر باشد مشتهای زیرکان — هست حلوا آرزوی کودکان
هرکه صبر آورد گردون بر رود — هر که حلوا خورد واپستر رود