☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۶ - صبر فرمودن خواجه مادر دختر را کی غلام را زجر مکن من او را بی‌زجر ازین طمع باز آرم کی نه سیخ سوزد نه کباب خام ماند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت خواجه صبر کن با او بگو — که ازو ببریم و بدهیمش به تو

تا مگر این از دلش بیرون کنم — تو تماشا کن که دفعش چون کنم

تو دلش خوش کن بگو می‌دان درست — که حقیقت دختر ما جفت تست

ما ندانستیم ای خوش مشتری — چونک دانستیم‌، تو اولی‌تری

آتش ما هم درین کانون ما — لیلی آن ما و تو مجنون ما

تا خیال و فکر خوش بر وی زند — فکر شیرین مرد را فربه کند

جانور فربه شود لیک از علف — آدمی فربه ز عز است و شرف

آدمی فربه شود از راه گوش — جانور فربه شود از حلق و نوش

گفت آن خاتون ازین ننگ مهین — خود دهانم کی بجنبد اندرین

این چنین ژاژی چه خایم بهر او — گو بمیر آن خاین ابلیس‌خو

گفت خواجه نی مترس و دم دهش — تا رود علت ازو زین لطف خوش

دفع او را دلبرا بر من نویس — هل که صحت یابد آن باریک‌ریس

چون بگفت آن خسته را خاتون چنین — می‌نگنجید از تبختر بر زمین

زفت گشت و فربه و سرخ و شکفت — چون گل سرخ هزاران شکر گفت

که گهی می‌گفت ای خاتون من — که مبادا باشد این دستان و فن

خواجه جمعیت بکرد و دعوتی — که همی‌سازم فرج را وصلتی

تا جماعت عشوه می‌دادند و گال — که ای فرج بادت مبارک اتصال

تا یقین‌تر شد فرج را آن سخن — علت از وی رفت کل از بیخ و بن

بعد از آن اندر شب گردک به فن — امردی را بست حنی هم‌چو زن

پر نگارش کرد ساعد چون عروس — پس نمودش ماکیان دادش خروس

مقنعه و حلهٔ عروسان نکو — کنگ امرد را بپوشانید او

شمع را هنگام خلوت زود کشت — ماند هندو با چنان کنگ درشت

هندوک فریاد می‌کرد و فغان — از برون نشنید کس از دف‌زنان

ضرب دف و کف و نعرهٔ مرد و زن — کرد پنهان نعرهٔ آن نعره‌زن

تا به روز آن هندوک را می‌فشارد — چون بوَد در پیش سگ انبان آرد‌؟

زود آوردند طاس و بوغ زفت — رسم داماد‌ان فرج حمام رفت

رفت در حمام او رنجور جان — کون دریده هم‌چو دلق تونیان

آمد از حمام در گردک فسوس — پیش او بنشست دختر چون عروس

مادرش آنجا نشسته پاسبان — که نباید کاو کند روز امتحان

ساعتی در وی نظر کرد از عناد — آنگهان با هر دو دستش ده بداد

گفت کس را خود مبادا اتصال — با چو تو ناخوش عروس بد‌فعال

روز رویت روی خاتونان تر — کیر زشتت شب بتر از کیر خر

هم‌چنان جمله نعیم این جهان — بس خوش‌ست از دور پیش از امتحان

می‌نماید در نظر از دور آب — چون روی نزدیک باشد آن سراب

گنده پیر‌ست او و از بس چاپلوس — خویش را جلوه کند چون نو عروس

هین مشو مغرور آن گلگونه‌اش — نوش نیش‌آلودهٔ او را مچش

صبر کن کالصبر مفتاح الفرج — تا نیفتی چون فرج در صد حرج

آشکارا دانه پنهان دام او — خوش نماید ز اولت انعام او

← Önceki 862 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı