☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۵ - حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی می‌کرد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پاسبانی خفت و دزد اسباب برد — رختها را زیر هر خاکی فشرد

روز شد بیدار شد آن کاروان — دید رفته رخت و سیم و اشتران

پس بدو گفتند ای حارس بگو — که چه شد این رخت و این اسباب کو

گفت دزدان آمدند اندر نقاب — رختها بردند از پیشم شتاب

قوم گفتندش که ای چو تل ریگ — پس چه می‌کردی کیی ای مردریگ

گفت من یک کس بدم ایشان گروه — با سلاح و با شجاعت با شکوه

گفت اگر در جنگ کم بودت امید — نعره‌ای زن کای کریمان برجهید

گفت آن دم کارد بنمودند و تیغ — که خمش ورنه کشیمت بی‌دریغ

آن زمان از ترس بستم من دهان — این زمان هیهای و فریاد و فغان

آن زمان بست آن دمم که دم زنم — این زمان چندانک خواهی هی کنم

چونک عمرت برد دیو فاضحه — بی‌نمک باشد اعوذ و فاتحه

گرچه باشد بی‌نمک اکنون حنین — هست غفلت بی‌نمک‌تر زان یقین

هم‌چنین هم بی‌نمک می‌نال نیز — که ذلیلان را نظر کن ای عزیز

قادری بی‌گاه باشد یا به گاه — از تو چیزی فوت کی شد ای اله

شاه لا تاسوا علی ما فاتکم — کی شود از قدرتش مطلوب گم

← Önceki 871 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı