☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بی‌خبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیه‌السلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیه‌السلام این هلال را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

از قضا رنجور و ناخوش شد هلال — مصطفی را وحی شد غماز حال

بد ز رنجوریش خواجه‌ش بی‌خبر — که بر او بد کساد و بی‌خطر

خفته نه روز اندر آخر محسنی — هیچ کس از حال او آگاه نی

آنک کس بود و شهنشاه کسان — عقل صد چون قلزمش هر جا رسان

وحیش آمد رحم حق غم‌خوار شد — که فلان مشتاق تو بیمار شد

مصطفی بهر هلال با شرف — رفت از بهر عیادت آن طرف

در پی خورشید وحی آن مه دوان — وآن صحابه در پیش چون اختران

ماه می‌گوید که اصحابی نجوم — للسری قدوه و للطاغی رجوم

میر را گفتند که آن سلطان رسید — او ز شادی بی‌دل و جان برجهید

برگمان آن ز شادی زد دو دست — کان شهنشه بهر او میر آمدست

چون فرو آمد ز غرفه آن امیر — جان همی‌افشاند پامزد بشیر

پس زمین‌بوس و سلام آورد او — کرد رخ را از طرب چون ورد او

گفت بسم‌الله مشرف کن وطن — تا که فردوسی شود این انجمن

تا فزاید قصر من بر آسمان — که بدیدم قطب دوران زمان

گفتش از بهر عتاب آن محترم — من برای دیدن تو نامدم

گفت روحم آن تو خود روح چیست — هین بفرما کین تجشم بهر کیست

تا شوم من خاک پای آن کسی — که به باغ لطف تستش مغرسی

پس بگفتش کان هلال عرش کو — هم‌چو مهتاب از تواضع فرش کو

آن شهی در بندگی پنهان شده — بهر جاسوسی به دنیا آمده

تو مگو کو بنده و آخرجی ماست — این بدان که گنج در ویرانه‌هاست

ای عجب چونست از سقم آن هلال — که هزاران بدر هستش پای‌مال

گفت از رنجش مرا آگاه نیست — لیک روزی چند بر درگاه نیست

صحبت او با ستور و استرست — سایس است و منزلش این آخرست

← Önceki 891 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı