☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۳۸ - داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه می‌ساخت و ساخته نمی‌شد و پذیرا نمی‌آمد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود کمپیری نودساله کلان — پر تشنج روی و رنگش زعفران

چون سر سفره رخ او توی توی — لیک در وی بود مانده عشق شوی

ریخت دندانهاش و مو چون شیر شد — قد کمان و هر حسش تغییر شد

عشق شوی و شهوت و حرصش تمام — عشق صید و پاره‌پاره گشته دام

مرغ بی‌هنگام و راه بی‌رهی — آتشی پر در بن دیگ تهی

عاشق میدان و اسپ و پای نی — عاشق زمر و لب و سرنای نی

حرص در پیری جهودان را مباد — ای شقیی که خداش این حرص داد

ریخت دندانهای سگ چون پیر شد — ترک مردم کرد و سرگین‌گیر شد

این سگان شصت ساله را نگر — هر دمی دندان سگشان تیزتر

پیر سگ را ریخت پشم از پوستین — این سگان پیر اطلس‌پوش بین

عشقشان و حرصشان در فرج و زر — دم به دم چون نسل سگ بین بیشتر

این چنین عمری که مایهٔ دوزخ است — مر قصابان غضب را مسلخ است

چون بگویندش که عمر تو دراز — می‌شود دلخوش دهانش از خنده باز

این چنین نفرین دعا پندارد او — چشم نگشاید سری بر نارد او

گر بدیدی یک سر موی از معاد — اوش گفتی این چنین عمر تو باد

← Önceki 894 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı