☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی (2/2)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

والله از عشق وجود جان‌پرست — کشته بر قتل دوم عاشق‌ترست

گفت قاضی من قضادار حیم — حاکم اصحاب گورستان کیم

این به صورت گر نه در گورست پست — گورها در دودمانش آمدست

بس بدیدی مرده اندر گور تو — گور را در مرده بین ای کور تو

گر ز گوری خشت بر تو اوفتاد — عاقلان از گور کی خواهند داد

گرد خشم و کینهٔ مرده مگرد — هین مکن با نقش گرمابه نبرد

شکر کن که زنده‌ای بر تو نزد — کانک زنده رد کند حق کرد رد

خشم احیا خشم حق و زخم اوست — که به حق زنده‌ست آن پاکیزه‌پوست

حق بکشت او را و در پاچه‌ش دمید — زود قصابانه پوست از وی کشید

نفخ در وی باقی آمد تا ماب — نفخ حق نبود چو نفخهٔ آن قصاب

فرق بسیارست بین النفختین — این همه زینست و آن سر جمله شین

این حیات از وی برید و شد مضر — وان حیات از نفخ حق شد مستمر

این دم آن دم نیست کاید آن به شرح — هین بر آ زین قعر چه بالای صرح

نیستش بر خر نشاندن مجتهد — نقش هیزم را کسی بر خر نهد

بر نشست او نه پشت خر سزد — پشت تابوتیش اولیتر سزد

ظلم چه بود وضع غیر موضعش — هین مکن در غیر موضع ضایعش

گفت صوفی پس روا داری که او — سیلیم زد بی‌قصاص و بی‌تسو

این روا باشد که خر خرسی قلاش — صوفیان را صفع اندازد بلاش

گفت قاضی تو چه داری بیش و کم — گفت دارم در جهان من شش درم

گفت قاضی سه درم تو خرج کن — آن سه دیگر را به او ده بی‌سخن

زار و رنجورست و درویش و ضعیف — سه درم در بایدش تره و رغیف

بر قفای قاضی افتادش نظر — از قفای صوفی آن بد خوب‌تر

راست می‌کرد از پی سیلیش دست — که قصاص سیلیم ارزان شدست

سوی گوش قاضی آمد بهر راز — سیلیی آورد قاضی را فراز

گفت هر شش را بگیرید ای دو خصم — من شوم آزاد بی خرخاش و وصم

← Önceki 904 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı