☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۵۵ - دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت خیاطیست نامش پور شش — اندرین چستی و دزدی خلق‌کش

گفت من ضامن که با صد اضطراب — او نیارد برد پیشم رشته‌تاب

پس بگفتندش که از تو چست‌تر — مات او گشتند در دعوی مپر

رو به عقل خود چنین غره مباش — که شوی یاوه تو در تزویرهاش

گرم‌تر شد ترک و بست آنجا گرو — که نیارد برد نی کهنه نی نو

مطمعانش گرم‌تر کردند زود — او گرو بست و رهان را بر گشود

که گرو این مرکب تازی من — بدهم ار دزدد قماشم او به فن

ور نتاند برد اسپی از شما — وا ستانم بهر رهن مبتدا

ترک را آن شب نبرد از غصه خواب — با خیال دزد می‌کرد او حراب

بامدادان اطلسی زد در بغل — شد به بازار و دکان آن دغل

پس سلامش کرد گرم و اوستاد — جست از جا لب به ترحیبش گشاد

گرم پرسیدش ز حد ترک بیش — تا فکند اندر دل او مهر خویش

چون بدید از وی نوای بلبلی — پیشش افکند اطلس استنبلی

که ببر این را قبای روز جنگ — زیر نافم واسع و بالاش تنگ

تنگ بالا بهر جسم‌آرای را — زیر واسع تا نگیرد پای را

گفت صد خدمت کنم ای ذو وداد — در قبولش دست بر دیده نهاد

پس بپیمود و بدید او روی کار — بعد از آن بگشاد لب را در فشار

از حکایتهای میران دگر — وز کرمها و عطاء آن نفر

وز بخیلان و ز تحشیراتشان — از برای خنده هم داد او نشان

هم‌چو آتش کرد مقراضی برون — می‌برید و لب پر افسانه و فسون

← Önceki 912 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı