← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۵۶ - مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ترک خندیدن گرفت از داستان — چشم تنگش گشت بسته آن زمان
پارهای دزدید و کردش زیر ران — از جز حق از همه احیا نهان
حق همیدید آن ولی ستارخوست — لیک چون از حد بری غماز اوست
ترک را از لذت افسانهاش — رفت از دل دعوی پیشانهاش
اطلس چه دعوی چه رهن چی — ترک سرمستست در لاغ اچی
لابه کردش ترک کز بهر خدا — لاغ میگو که مرا شد مغتذا
گفت لاغی خندمینی آن دغا — که فتاد از قهقهه او بر قفا
پارهای اطلس سبک بر نیفه زد — ترک غافل خوش مضاحک میمزد
همچنین بار سوم ترک خطا — گفت لاغی گوی از بهر خدا
گفت لاغی خندمینتر زان دو بار — کرد او این ترک را کلی شکار
چشم بسته عقل جسته مولهه — مست ترک مدعی از قهقهه
پس سوم بار از قبا دزدید شاخ — که ز خندهش یافت میدان فراخ
چون چهارم بار آن ترک خطا — لاغ از آن استا همیکرد اقتضا
رحم آمد بر وی آن استاد را — کرد در باقی فن و بیداد را
گفت مولع گشت این مفتون درین — بیخبر کین چه خسارست و غبین
بوسهافشان کرد بر استاد او — که بمن بهر خدا افسانه گو
ای فسانه گشته و محو از وجود — چند افسانه بخواهی آزمود
خندمینتر از تو هیچ افسانه نیست — بر لب گور خراب خویش ایست
ای فرو رفته به گور جهل و شک — چند جویی لاغ و دستان فلک
تا بکی نوشی تو عشوهٔ این جهان — که نه عقلت ماند بر قانون نه جان
لاغ این چرخ ندیم کرد و مرد — آب روی صد هزاران چون تو برد
میدرد میدوزد این درزی عام — جامهٔ صدسالگان طفل خام
لاغ او گر باغها را داد داد — چون دی آمد داده را بر باد داد
پیرهطفلان شسته پیشش بهر کد — تا به سعد و نحس او لاغی کند