☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بعد از آنَش از قفس بیرون فکند — طوطیَک پَرّید تا شاخ بلند

طوطی مرده چنان پرواز کرد — کآفتاب شرق، تُرکی‌تاز کرد

خواجه حیران گشت اندر کار مرغ — بی‌خبر، ناگه بدید اسرار مرغ

روی بالا کرد و گفت ای عندلیب — از بیانِ حالِ خودْ، مان دِه نصیب

او چه کرد آنجا که تو آموختی‌؟ — ساختی مکری و ما را سوختی‌؟

گفت طوطی کاو به فعلم پند داد — که رها کن لطف آواز و وَداد

زان‌که آوازت ترا در بند کرد — خویشتن مُرده، پِیِ این پند کرد

یعنی ای مطرب شده با عام و خاص — مُرده شو چون من که تا یابی خلاص

دانه باشی مرغکانت بَرچِنند — غنچه باشی کودکانت بَرکَنند

دانه پنهان کن به‌کلی دام شو — غنچه پنهان کن گیاه بام شو

هر که داد او حُسن خود را در مَزاد — صد قضای بد سوی او رو نهاد

چَشم‌ها و خَشم‌ها و رَشک‌ها — بر سرش ریزد چو آب از مَشک‌ها

دشمنان او را ز غیرت می‌درند — دوستان هم روزگارش می‌بَرند

آنک غافل بود از کشت و بهار — او چه داند قیمت این روزگار‌؟

در پناه لطف حق باید گریخت — کاو هزاران لطف بر ارواح ریخت

تا پناهی یابی آن‌گه چون پناه‌! — آب و آتش، مَر ترا گردد سپاه

نوح و موسی را نه دریا یار شد‌؟ — نه بر اعداشان به کین قَهّار شد‌؟

آتش ابراهیم را نی قلعه بود‌؟ — تا برآوَرْد از دل نَمرود، دود‌؟

کوه، یحیی را نه سوی خویش خوانْد‌؟ — قاصدانش را به زخم سنگ راند‌؟

گفت "ای یحیی! بیا در من گریز — تا پناهت باشم از شمشیرِ تیز"

← Önceki 93 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı