← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
اندرین بود او که الهام آمدش — کشف شد این مشکلات از ایزدش
کو بگفتت در کمان تیری بنه — کی بگفتندت که اندر کش تو زه
او نگفتت که کمان را سختکش — در کمان نه گفت او نه پر کنش
از فضولی تو کمان افراشتی — صنعت قواسیی بر داشتی
ترک این سخته کمانی رو بگو — در کمان نه تیر و پریدن مجو
چون بیفتد بر کن آنجا میطلب — زور بگذار و بزاری جو ذهب
آنچ حقست اقرب از حبل الورید — تو فکنده تیر فکرت را بعید
ای کمان و تیرها بر ساخته — صید نزدیک و تو دور انداخته
هرکه دوراندازتر او دورتر — وز چنین گنجست او مهجورتر
فلسفی خود را از اندیشه بکشت — گو بدو کوراست سوی گنج پشت
گو بدو چندانک افزون میدود — از مراد دل جداتر میشود
جاهدوا فینا بگفت آن شهریار — جاهدوا عنا نگفت ای بیقرار
همچو کنعان کو ز ننگ نوح رفت — بر فراز قلهٔ آن کوه زفت
هرچه افزونتر همیجست او خلاص — سوی که میشد جداتر از مناص
همچو این درویش بهر گنج و کان — هر صباحی سختتر جستی کمان
هر کمانی کو گرفتی سختتر — بود از گنج و نشان بدبختتر
این مثل اندر زمانه جانی است — جان نادانان به رنج ارزانی است
زانک جاهل ننگ دارد ز اوستاد — لاجرم رفت و دکانی نو گشاد
آن دکان بالای استاد ای نگار — گنده و پر کژدمست و پر ز مار
زود ویران کن دکان و بازگرد — سوی سبزه و گلبنان و آبخورد
نه چو کنعان کو ز کبر و ناشناخت — از که عاصم سفینهٔ فوز ساخت
علم تیراندازیش آمد حجیب — وان مراد او را بده حاضر به جیب
ای بسا علم و ذکاوات و فطن — گشته رهرو را چو غول و راهزن
بیشتر اصحاب جنت ابلهند — تا ز شر فیلسوفی میرهند
خویش را عریان کن از فضل و فضول — تا کند رحمت به تو هر دم نزول
زیرکی ضد شکستست و نیاز — زیرکی بگذار و با گولیبساز
زیرکی دان دام برد و طمع و گاز — تا چه خواهد زیرکی را پاکباز
زیرکان با صنعتی قانع شده — ابلهان از صنع در صانع شده
زانک طفل خرد را مادر نهار — دست و پا باشد نهاده بر کنار