← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۸۰ - حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود (2/2)
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن یکی شاخش فرو شد در زمین — چشمهٔ دارو برون آمد معین
که شفای جمله رنجوران شد آب — از همایونی وحی مستطاب
آن یکی شاخ دگر پرید زود — تا جوار کعبه که عرفات بود
باز از آن صعقه چو با خود آمدم — طور بر جا بد نه افزون و نه کم
لیک زیر پای موسی همچو یخ — میگدازید او نماندش شاخ و شخ
با زمین هموار شد که از نهیب — گشت بالایش از آن هیبت نشیب
باز با خود آمدم زان انتشار — باز دیدم طور و موسی برقرار
وآن بیابان سر به سر در ذیل کوه — پر خلایق شکل موسی در وجوه
چون عصا و خرقهٔ او خرقهشان — جمله سوی طور خوش دامن کشان
جمله کفها در دعا افراخته — نغمهٔ ارنی به هم در ساخته
باز آن غشیان چو از من رفت زود — صورت هر یک دگرگونم نمود
انبیا بودند ایشان اهل ود — اتحاد انبیاام فهم شد
باز املاکی همی دیدم شگرف — صورت ایشان بد از اجرام برف
حلقهٔ دیگر ملایک مستعین — صورت ایشان به جمله آتشین
زین نسق میگفت آن شخص جهود — بس جهودی که آخرش محمود بود
هیچ کافر را به خواری منگرید — که مسلمان مردنش باشد امید
چه خبر داری ز ختم عمر او — تا بگردانی ازو یکباره رو
بعد از ان ترسا در آمد در کلام — که مسیحم رو نمود اندر منام
من شدم با او به چارم آسمان — مرکز و مثوای خورشید جهان
خود عجبهای قلاع آسمان — نسبتش نبود به آیات جهان
هر کسی دانند ای فخر البنین — که فزون باشد فن چرخ از زمین