☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۲۰ - رجوع کردن به قصهٔ آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مرد میراثی چو خورد و شد فقیر — آمد اندر یا رب و گریه و نفیر

خود کی کوبد این در رحمت‌نثار — که نیابد در اجابت صد بهار

خواب دید او هاتفی گفت ، او شنید — که غنای تو به مصر آید پدید

رو به مصر آنجا شود کار تو راست — کرد کِدیَت را قبول او مرتجاست

در فلان موضع یکی گنجی است زفت — در پی آن بایدت تا مصر رفت

بی‌درنگی هین ز بغداد ای نژند — رو به سوی مصر و منبت‌گاه قند

چون ز بغداد آمد او تا سوی مصر — گرم شد پشتش چو دید او روی مصر

بر امید وعدهٔ هاتف که گنج — یابد اندر مصر بهر دفع رنج

در فلان کوی و فلان موضع دفین — هست گنجی سخت نادر بس گزین

لیک نفقه‌ش بیش و کم چیزی نماند — خواست دقی بر عوام‌الناس راند

لیک شرم و همتش دامن گرفت — خویش را در صبر افشردن گرفت

باز نفسش از مَجاعَت برطپید — ز انتجاع و خواستن چاره ندید

گفت شب بیرون روم من نرم نرم — تا ز ظلمت نایدم در کِدیه شرم

هم‌چو شبکوکی کنم شب ذکر و بانگ — تا رسد از بامهاام نیم دانگ

اندرین اندیشه بیرون شد بکوی — واندرین فکرت همی شد سو به سوی

یک زمان مانع همی‌شد شرم و جاه — یک زمانی جوع می‌گفتش بخواه

پای پیش و پای پس تا ثلث شب — که بخواهم یا بخسپم خشک‌لب

← Önceki 986 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı