← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۲۱ - رسیدن آن شخص به مصر و شب بیرون آمدن به کوی از بهر شبکوکی و گدایی و گرفتن عسس او را و مراد او حاصل شدن از عسس بعد از خوردن زخم بسیار و عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ و قوله تعالی سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً و قوله علیهالسلام اشتدّی ازمّة تنفرجی و جمیع القرآن و الکتب المنزلة فی تقریر هذا
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ناگهانی خود عسس او را گرفت — مشت و چوبش زد ز صفرا ناشکفت
اتفاقا اندر آن شبهای تار — دیده بُد مردم ز شبدزدان ضرار
بود شبهای مخوف و منتحس — پس به جد میجست دزدان را عسس
تا خلیفه گفت که ببرید دست — هر که شب گردد وگر خویشِ منست
بر عسس کرده ملک تهدید و بیم — که چرا باشید بر دزدان رحیم
عشوهشان را از چه رو باور کنید — یا چرا زیشان قبول زر کنید
رحم بر دزدان و هر منحوسدست — بر ضعیفان ضربت و بیرحمیَست
هین ز رنج خاص مَسکل ز انتقام — رنج او کم بین ، ببین تو رنج عام
اصبع ملدوغ بُر ، در دفع شر — در تعدی و هلاک تن نگر
اتفاقا اندر آن ایام دزد — گشته بود انبوه پخته و خام دزد
در چنین وقتش بدید و سخت زد — چوبها و زخمهای بیعدد
نعره و فریاد زان درویش خاست — که مزن تا من بگویم حال راست
گفت اینک دادمت مهلت بگو — تا به شب چون آمدی بیرون به کو
تو نهای زینجا غریب و منکری — راستی گو تا به چه مکر اندری
اهل دیوان بر عسس طعنه زدند — که چرا دزدان کنون انبُه شدند
انبهی از تست و از امثال تست — وا نما یاران زشتت را نخست
ورنه کین جمله را از تو کشم — تا شود آمن زر هر محتشم
گفت او از بعد سوگندان پر — که نیم من خانهسوز و کیسهبر
من نه مرد دزدی و بیدادیم — من غریب مصرم و بغدادیم